تبليغاتX
دانشجویان ورودی 83 فردوسی مشهد(کتابداری)

دانشجویان ورودی 83 فردوسی مشهد(کتابداری)

ستوان دوم کتابدار وظیفه

آخه من چی گناهی کردم که هم توی آموزشی هم توی خدمت (زاهدان) باید با این آدم همکاسه بشم. از طرفی پدرومادرش اونو به دست من سپردن ، در واقع امانت مردمه . خوب چی کارش کنم تحملش می کنم دیگه .

و اما دوستان قدیمی ، سلام حالتون چطوره ؟ خوبین ایشاالله ؟ خانواده محترم خوبن ؟ ای به لطف شما ، ما هم هنوز زنده ایم ولی از این به بعدش دیگه شک دارم زنده برگردم . البته ه ه ه ما که با ریگی جون این حرفا رو نداریم . زمین خورده شیم .

امیدوارم این مدت باقی مونده رو به خیر و خوشی و به سلامتی پشت سر بگذرونیم و به آغوش گرم خونواده برگردیم . باور کنین خدمت سربازی برای همه پسرا یک واجب کفاییه ، تا از این طریق قدر عافیت رو بدونن . بفهمن پدر ومادر چه نعمتی هستن . و البته برای کسانی که متاهل هستن ، همسر آدم یه چیز دیگه است !!!  و و و ... راستی من به بچه های هم خدمتی گفتم اگه بیفتم زاهدان مجبورم دست به یه کارایی بزنم که بندازنم مشهد !!! ولی نه ... دو تا شدن دل و جرات می خواد که ما نداریم !!!

راستی یه لطیفه :

یه کتابدار رستوران می زنه ، ظهر که می شه ، روی شیشه مغازش می نویسه " بیست دقیقه برای نهار تعطیل "

خدانگهدار همه تون .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/04ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جمال رمضانی  |