تبليغاتX
دانشجویان ورودی 83 فردوسی مشهد(کتابداری)

دانشجویان ورودی 83 فردوسی مشهد(کتابداری)

از یادداشت های یک پسر مودب _ 71

 

" از یادداشت های یک پسر مودب "

 

نگین خوب خوشگل بود ولی به پای فریبا نمی رسید ، اصرارهای مامانم باعث شد تا باهاش نامزد کنم. روزی که خبر آوردن که رفته زیر تریلی اونقدر خوشحال شدم که نزدیک بود بال دربیارم. بعدش سریع با فریبا نامزد کردم ، خوب اولش خوب بود ولی وقتی افسانه رو دیدم تازه فهمیدم که زن آرزوها یعنی چی !!! خوشگل ، خوش فـُرم ، خوش هیکل ، فقط یه خورده دندوناش کج و کوله بود که البته اونم زیاد مهم نبود ، با فریبا بهم زدم وبا افسانه نامزد کردم ، از دوست افسانه ام بگم که اولش می خواست خودشو تو دلم جا کنه ، خیلی ام تلاش کرد ، این آخر کاری ها که دیگه یه رُژ کامل رو می مالید و پدر ریمل رو درمی آورد بلکه دلربایی کنه ولی من اونقدر نگاه ش نکردم تا از رو رفت. یه چند روزی که گذشت مامانم گفت این دختره ( افسانه ) دندوناش کجه ، آبرومون تو فک و فامیل می ره برای همین هم خواهرم نرگس رو معرفی کرد ، این یکی دیگه فرشته بود ، چی ام بود ، اصلاً بگو چی نبود !!! ، ولی با اونم بهم زدم ، آخه تو اون روز لعنتی که داشتیم با هم از خیابون رد می شدیم یه دفعه دیدم تنهام گذاشته و رفته ، خاک برسر دستش رو هم تو دستم جا گذاشته بود و فرار کرده بود ، البته بعداً فهمیدم که اون روز ماشین بهش زده بوده و دستش تو دستم جا مونده بوده ، ولی خوب حتی اگه ماشین هم بهش زده بود بازم نباید منو اونجوری یه دفعه تنها می زاشت. از اون روز با خودم قرار گذاشتم که دیگه با هیچ دختری ( حتی اگه التماس هم کرد ) نامزد نکنم ، بهشون محل هم نزارم ، حتی بهشون نگاه هم نکنم .

دینگ ، دینگ ( صدای زنگ درب )

این دیگه کیه ؟ ، آهان ، فکر کنم سوسن باشه ، دوست خواهرمه ، تازگی ها می آد خونمون تا با خواهرم گلدوزی کنن ، هر روز که درب رو براش باز می کنم یه سلام خاصی بهم می کنه و هر روز هم یه آرایش جدید به صورتش اضافه شده ، بهش گفتم اگه قول بده مثل قبلی ها با احساساتم بازی نکنه شـــــــاید  برای نامزدی روش فکر کردم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/12ساعت 1 قبل از ظهر  توسط م.قیاسی خالو  | 

آمده​ام که سر نهم

گرم ازدست برخيزد كه با دلدار بنشينم  

      ز جام وصل مي نوشم ز باغ عيش گل چينم

شراب تلخ صوفي سوز بنيادم بخواهد برد

    لبم بر لب نه اي ساقي و بستان جان شيرينم

مگر ديوانه خواهم شد در اين سودا كه شب تا روز

 سخن با ماه مي گويم پري در خواب مي بينم

لبت شكر به مستان داد و چشمت مي به ميخواران

     منم كز غايت حرمان نه با آنم نه با اينم

چو هر خاكي كه باد آورد فيضي برد از انعامت 

        ز حال بنده يادآور كه خدمتكار ديرينم

نه هركو نقش نظمي زد كلامش دلپذير افتد  

       تذرو طرفه من گيرم كه چالاكست شاهينم

اگر باور نمي داري رو از صورتگر چين پرس

  كه ماني نسخه مي خواد زنوك كلك مشكينش

وفاداري و حق گويي نه كارهر كسي باشد   

       غلام آصف ثاني جلال الحق و الدينم

رموز مستي و رندي زمن بشنو نه از واعظ

كه با جام و قدح هر دم نديم ماه و پروينم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/09ساعت 4 بعد از ظهر  توسط ج.شفقت  |