بر مشكلات خود غلبه كنيم؟

آيا شما از آنكه برخي افراد چگونه با زندگي كنار مي آيـنـدشگفت زده نمي شويد؟ آنها هميشه تيزهوش، خوش رو و با نشاط هستند و هيچگاه دربرابر مشكلي تسليم نشده و در هنگام مواجهه با مشكلات استوار مي ايستـنـد. و در مـقـابـل افـرادي هستـنـد كـه همـواره شـاكي بـوده و گـلـه مي كنند، از كاه كوه مي سازند و زندگي را بـا اخم و تخم سـپـري مي كنند. هر كسي به نوبه خود داراي مشكلات،
استرسها و تنشهاي مخصوص به خود مي بـاشـد امـا اگـر شما بياموزيد كه چگونه با آنها كنار بياييد در پـايان پيروز از ميدان خارج مي گرديد. بـراي بـرآمدن از پــس مشكلات به نكات زير توجه كنيد:
1- به خودتان بگوييد كه ميتوانيد از پس آن برآييد: نـه مشـكـل و نـه تـوانايي خود را براي حل آن مشكل دست كم نگيريد. مـمـكن اسـت عـادت كـرده بـاشيـد تا با مشكلات سـطحـي بـرخـورد كـرده و يا آنها را ناديده بگيريد تا زماني كه آنقدر بزرگ مي گـردنـد كـه نميدانيد كه چگونه و از كجا شروع كنيد. بـه خـاطر داشته باشيد كه هيچ مشكلي آنقدر بي اهميت نيست كه آنرا ناديـده بگيريد. بجاي آنكه مشكلات را پنهان كنيد آنها را جدي بگيريد و در صدد حل آنها برآييد.
2- قدرت در دستان خود شما است: شـما قدرت آن را داريد كه مشكلي را حل كنيد و يا به مشكلي دامن بزنيد. اين بـستگي بـه آن دارد كه واكنشتان نسبت به آن مشكل مثبت باشد و يا منفي. واكنش منفي معمولا شامل احساس تهديد و خـطـر نـسـبت به مشكل ميباشد كه يك واكنش زنجيره وار را پديد مي آورد. فرد بـيمناك، احـساس خشم توام با نفرت در خود ميكند. نفرت و خشم تنها مشكل را وخيمتر ميكند. براي مثال: اگـر شما اضافه وزن داشته باشيد از آنكه زياد غذا ميخوريد از خودتان متنفر ميشويد. شـمـا مي بايد مثبت بيانديشيد. خود را دوست بداريد سپس خواهيد ديد كه اراده تغيير شكل ظاهري خود را در خويش خواهيد يافت.
3- از كاه، كوه نسازيد: آيا عادت داريد تا مشكلات را اغراق آميز جلوه دهيد. اگـر شما بيكار هستيد اين بدين مفهوم نيست كه هيچگاه قادر نخواهيد بود شغـلـي بـيابيد. و يا اگـر شـركــتتان از رونق افتاده بدين مفهوم نيست كه به پايان خط رسيده ايد. بـه خـاطـر داشته باشيد كه بسياري از افراد ديگر درشرايط بسيار بدتري نسبت به شما قرار دارند. مشكلات را از منـظر ديـگري مشـاهـده كـرده و از خـود سـوال كـنـيـد بـدتـرين اتـفاقي كه ميتوانست براي شما روي دهد چه چيز ميتوانست باشد؟ آيا ميتوانم آن را حل كنم؟
4- از احتمالات غافل نشويد: هـر مشـكلي راه حـلـي دارد و بـقول معروف پايان شـب سيه سپيد است. اعتقاد داشته باشيد جاي مشكلي كه برايتان پيش آمده ميتوانست مشكلي بس وخيمتر و مصيبت بار تر برايتان رخ دهد كه چنين نشده.
5- متعهد به خود باشيد: اكثر افراد شكست مي خورند نـه بـخاطر آنـكه فــاقد هـوش، فراست، توانايي، فرصت و يا استعداد ميباشند، بلكه به اين علت شكست ميخورند كـه از مشكل خود به عنوان بهترين فرصت ياد نميكنند. (كـه ميتوانند از آنها درس بگيرند و يا آن را به سمت و سوي دلخواه خود سوق دهند) شما قادريد موفق شويد در صورتي كه اشتياق خود را به زندگي از دست ندهيد حتي اگر زندگي تهي و پوچ بنظر آيد.
6- صحبت كنيد - گوش دهيد: بياد داشته باشيد كه كليد حل مشكلات بـيشتر اوقات در دست منبع ديگري غير از خودتان است. هرگاه نياز به كمك داريد قدم پيش بگذاريد و درخواست كمك كنيد. درخواست كمك عمل ناپسندي نمي بـاشد. در حقيقت بيشتر از آنكه ميانديشيد ديگران به كمك شما خواهند شتافت.
7- بيانديشيد، بيانديشيد و باز هم بيانديشيد: از خـود سوال كنيد كـه واقـعـا مـشـكـل شما چيـست؟ آيـا بـيـكاري است و يـا اعتـمـاد بنفس پايين؟ مشكل شما عدم سرمايه كافي ميبـاشد و خستگي و بـي حوصلگي؟ چگونه مي توانيد مشكل خود را حل كنيد؟ بدقت به مشكلات بپردازيد و سپس مرحله به مرحله آن را حل كنيد.
8- منتظر چه چيزي ميباشيد: معجزه هـا بـه خـودي خود روي نـمي دهنـد ايـن شـما هستيد كه بايد آنها را خلق كنيد. اگر مشكلي داريد قدم نخست را پيش گـذاشـته و آن را حـل كنـيـد بجاي آنكه منتظر بمانيد تا مشكل خود به خود حل گردد. آگـاه بـاشـيـد كـه مشكلات با گذشت زمان بدتر و جدي تر ميـگردند. پس اگر حقيقتا خواستار آن ميباشيد تا مشكلتان را حل كنيد قدم پيش بگذاريد و از پس آن برآييد.
9- خود انگيخته باشيد: شمـا تـنـها فردي هستيد كـه قـادر بـه تـحـت تـاثـيـر قـرار دادن افكارتان ميباشيد. افراد تنها ميتوانند شما را راهنمايي كنند ولي عاقبت اين تـنـها شما مي باشيد كه مي توانـيد ايجاد تحول كنيد. بيشتر اوقات اين مشكل نيست كه بايد حل گـردد بـلـكه اتـخـاذ تـصميم حل آن مشكل از سوي شما است كه اهميت دارد كه برخي اوقات افراد شهامت آنرا ندارند.
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/07/14ساعت 10 قبل از ظهر  توسط ج.شفقت
|
+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/07/10ساعت 11 قبل از ظهر  توسط ج.شفقت
|
سلام
اول از همه بگین ببینم کدوماتون هنوز زنده این؟
راستی یادم رفت ، بزارین یه چند تا تنفس مصنوعی بدم.
هاااااااااااااااا پووووووووووووف ، هاااااااااااااااااااا پوووووووووووف
( ماساژ قلبی ) یک ، دو ، سه ، چهار ، پنج
( تنفس مصنوعی ) هاااااااا پووووووف ، هااااااا پووووووف
یک ، دو ، سه ، چهار ، پنج
نه اینکه این وبلاگ یه چند وقتیه رفته تو کـُما ، گفتم شاید با تنفس مصنوعی بشه یه کاری براش کرد !!!
خوب بگذریم
یه چند روز پیش داشتم یه فیلم تقریبا قدیمی ( مال دوره 60 ) نگاه می کردم ، یه چند تا نکته جالب داشت که تامل برانگیز بود. تو یکی از صحنه ها آدم بده اومد جلوی میز آدم خوبه و با یه حالت مغرورانه ای یه نگاه انداخت به آدم خوبه و بعد دستشو کرد تو کیفشو یه بسته اسکناس پنجاه تومنی در آورد و کوبید رو میز و خیلی پولدارانه به آدم خوبه گفت : " کافیه !!! " . فکرش رو بکن ، یه بسته اسکناس پنجاه تومنی ( که شامل صد قطعه اسکناسه ) کلش می شه پنج هزار تومن ، یه زمانی تو این مملکت می تونستی با پنج هزار تومن آدم خوبا رو به نفع خودت بخری ولی حالا با پنج هزار تومن بهت لـُپ لـُپ هم نمی دن !!!. یه نکته جالب دیگه ام داشت ، هیچ شلواری رو توی فیلم ندیدم که کمتر از سه تا ساسون داشته باشه !!! و هیچ مانتویی هم بدون اُپل نبود !!! ( واقعا جالبه ها ، آدما عوض می شن ، مـُد ها عوض می شن ، همه چیز عوض می شه ، بهتون قول می دم اگه توی عکسای قدیمیتون نگاه کنین حتما خودتون رو هم توی یه لباس مثلا خیلی شیک عروسی اون زمان می بینین که سایز اُپل هاش از اندازه کلتون گنده تره و یا تعداد ساسوناش از انگشتان دو دست فراتر !!! ، این به آدم فقط یه چیز رو می گه ، اینکه هیچ چیز همیشگی نیست )
خوب حالا چون دلم خیلی گرفته یه چند تا جمله عشقولانه ای هم به سبک تاترهای هملت بگم که تو دلم نمونه
آآآآآآآآآه ای اوفیـــــلیــــــــــــــــــــــــا ( حرکت های باله ای رو سـِن )
آآآآآآآآآه ای اوفیـــــلیــــــــــــــــــــــــا ( حرکت های بیشتر باله ای رو سـِن )
آآآآآآآآه ، آآآآآآآآه
ولش کنین ، حوصله ندارم ، بقیه اش باشه واسه فردا !!!
عید فطر هم مبارک
خدانگهدار.
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/07/09ساعت 7 بعد از ظهر  توسط م.قیاسی خالو
|

هشتم مهر ماه روز بزرگداشت عارف و شاعر بزرگ ايراني، جلال الدين محمد بلخي مشهور به مولانا
مولوي را نمي توان نماينده دانشي ويژه و محدود به شمار آورد. اگر تنها شاعرش بناميم يا فيلسوف يا مورخ يا عالم دين، در اين كار به راه صواب نرفته ايم. زيرا با اينكه از بيشتر اين علوم بهره وافي داشته و گاه حتي در مقام استادي معجزه گر در نوسازي و تكميل اغلب آنها در جامعه شعر گامهاي اساسي برداشته، اما به تنهايي هيچ يك از اينها نيست، زيرا روح متعالي و ذوق سرشار، بينش ژرف موجب شده تا در هيچ غالبي متداول نگنجد.

سرزمين دانش خيز و سرافراز عزيز ايران، علما، رياضي دانان، دانشمندان، اديبان و... بي شماري را در دامان پاک و پر برکت خود پرورده است که هر يک به گونه اي مايه مباهات هستند. از ميان آن همه بزرگان، مولوي جايگاه خاصي در عرصه دين، عرفان، فلسفه، منطق، قصص قرآن، روايات پيامبر اکرم (ص) و ائمه هدي عليهم السلام وشعر فارسي داشته است.
جلال الدين محمد ملقب به مولانا از بزرگترين عرفا، شعرا و حکماي عالي قدر اسلامي است که در ربيع الاول سال 604 هجري قمري در بلخ به دنيا آمد. پدرش واعظ سرشناس شهر، بهاء الدين محمد معروف به بهاء ولد بود که مدرس و واعظي خوش بيان و خطيب بود. جلال الدين به روايتي 14 ساله بود که پدرش بلخ را ترک گفت و قصد حج کرد و به جانب بغداد رهسپار شد. هنگامي که به نيشابور رسيدند، شيخ عطار کتاب اسرار نامه خود را به جلال الدين محمد هديه داد و به پدرش گفت: «زود باشد که پسر تو آتش در سوختگان عالم زند.»
شهرت بي مانند مولوي به عنوان چهره اي درخشان و برجسته در تاريخ مشاهير علم و ادب جهان بدان سبب است که وي گذشته از وقوف کامل به علوم وفنون گوناگون، عارفي است دل آگاه، شاعري درد آشنا و انديشه وري پوياست که آدميان را از طريق بي ارزش شمردن پديده هاي عيني و ذهني اين جهان به جستجوي کمال و آرام و قرار فرا مي خواند. زندگي مولانا پس از آشنايي با شمس تبريزي که شوريده اي از شوريدگان روزگار خود بود دگرگون شد. شمس، مولانا را با افق ديگري از معنويت و عرفان آشنا کرد و روح او را در آسمانهاي برتر به پرواز درآورد. او در سال 642 به قونيه وارد شد و در سال 643 از قونيه به دمشق رفت و مولانا را در آتش هجران گداخت.
مولانا پس از آگاهي از اقامت شمس در دمشق نخست با غزل ها، نامه ها و پيام ها از او خواستار بازگشت شد و پسر خود را به جستجوي شمس فرستاد. شمس اين دعوت را پذيرفت و به سال 644 به قونيه بازگشت اما بار ديگر با جهل و خودخواهي مردم و تعصب عوام روبه رو شد و ناگزير به سال 645 از قونيه رفت.
مولانا باز در پي او روان شد ولي نشانه اي از او نيافت و در اين ميان سر به شيدايي برآورد و غزليات خود را با نام او مزين ساخت. برخي آثار ارزشمند او از نظم و نثر عبارتند از مثنوي، ديوان غزليات معروف به کليات شمس، رباعيات، مکتوبات مولانا، فيه ما فيه، مجالس سبعه و... سرانجام مولانا پس از سالها مجاهدت و سير الي الله در اوايل جمادي الاخر سال 672 ه.ق در شهر «قونيه» رخ در نقاب خاک کشيد. آرامگاه او در قونيه زيارتگاه دوست داران شعر فارسي است.
بخشی از وصيتنامه مولوی که حاوي آخرين کلمات و پرمعناترين آنهاست، در ذیل آمده، اميد که با تأمل در آن ها بتوان درسهاي بيشتري از آن بزرگ آموخت.
« اوصيکم بتقوي الله في السر و العلانيه و بقله الطعام و قله المنام و قله الکلام و هجران المعاصي و الاثام و مواظبه الصيام و دوام القيام و ترک الشهوات علي الدوام و احتمال الحقاء من جميع الانام و ترک مجالسه الشفهاء و العوام و مصاحبه الصالحين و الکرام و ان خيرالناس من ينفع الناس و خير الکلام ما قل و دَل و الحمد لله وحده »
شما را وصيت مي کنم به ترس از خدا در نهان و عيان و اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و کناره گرفتن از جرم و جريت ها و مواظبت بر روزه و نماز برپا داشتن و فرو نهادن هواهاي شيطاني و خواهش هاي نفساني و شکيبايي بر درشتي مردمان و دوري گزيدن از همنشيني با احمقان و نابخردان و سنگدلان و پرداختن به همنشيني با نيکان و بزرگواران. همانا بهترين مردم کسي است که براي مردم مفيد باشد و بهترين گفتار کوتاه و گزيده است و ستايش از آن خداوند يگانه است.
نفحات الانس/ ۴۶۵

+ نوشته شده در دوشنبه
1387/07/08ساعت 10 قبل از ظهر  توسط ج.شفقت
|