تبليغاتX
دانشجویان ورودی 83 فردوسی مشهد(کتابداری)

دانشجویان ورودی 83 فردوسی مشهد(کتابداری)

سوگندنامه _ 66

 

" سوگند نامه "

( متن سوگندنامه جشن فارغ التحصیلی )

 

ما دانشجویان رشته کتابداری سوگند می خوریم که این رشته را به هیچ پشت کنکوری پیشنهاد نکنیم و مدرک فارغ التحصلیمان را به هیچ کس نشان ندهیم.

ما دانشجویان رشته کتابداری سوگند می خوریم که به کسی نگوییم که در این رشته هیچ چیز یاد نگرفتیم.

ما دانشجویان رشته کتابداری سوگند می خوریم که سعی کنیم رشته مان را دوست داشته باشیم.

ما دانشجویان رشته کتابداری سوگند می خوریم که در ادامه زندگیمان دیگر اشتباهات بزرگی  همچون انتخاب کتابداری را تکرار نکنیم.

ما دانشجویان رشته کتابداری سوگند می خوردیم که خودمان را سرزنش کنیم که چرا کتابدار شدیم و چهار سال از عمرمان را حرام کردیم.

ما دانشجویان رشته کتابداری سوگند می خوریم که هیچ وقت آقای یغمایی را به خاطر آنهمه امیدهای کاذبی که در جلسه اول ترم اول به ما داد نبخشیم.

ما دانشجویان رشته کتابداری سوگند می خوریم که سرسوزنی پرستیژ اجتماعی را در رشته مان احساس نکردیم.

ما دانشجویان رشته کتابداری سوگند می خوریم که رشته مان هیچ چیز ندارد که به آن سوگند بخوریم.

ما دانشجویان رشته کتابداری سوگند می خوریم که بیشتر از این خودمان را الاف این رشته نکرده و ارشد شرکت نکنیم.

ما دانشجویان رشته کتابداری سوگند می خوریم که کارشناسی رشته دیگری را بگیریم و این رشته را برای همیشه به دست فراموشی بسپاریم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/05ساعت 10 قبل از ظهر  توسط م.قیاسی خالو  | 

جشن فارغ التحصیلی

سلام بچه ها

يه خبري مي خوام راجع به جشن فارغ التحصيليمون بهتون بدم . نترسين نمي خوام بگم كنسل شده نه . فقط يه چند روز تاخير داره اونم فقط به دليل تعلل كانون فرهنگي در ارائه مجوزهاست .

ما مشهديا از اين لحاظ هيچ گونه مشكلي نداريم مي مونه فقط خوابگاهياي عزيز. شما دوستان خوابگاهي هم يه راهي جلوي پاتون مي ذارم ، اگر نمي تونين بيشتر از پنجم تير صبر كنين مي تونين برين و روز جشن با مهموناي دعوتي تون بيايين . بذارين جشنمون با خيال راحت و بدون عجله صورت بگيره اينطوري براي همه مون بهتره . شما كه نمي خواين كم و كاستي توي جشنمون باشه مي خواين ؟ آبروي خودمون در ميونه .  

حالا اگه تا اينجا با صحبتام موافقين و ازم دلخور نشدين مي خوام يه كم جزئياتشم براتون بگم . ما براي اين قضيه بايد سفارش تنديس (لوح) تقدير بديم به تعداد بچه ها كه هر نفر حداقل در مياد 5هزار تومان . بايد بيانيه تشكر تنظيم كنيم و يك نفر اونو با صداي بلند و رسا و بدون لكنت جلوي همه بخونه . حدود يك صفحه آچار. محتواي اونم تشكر از اساتيد ، پدر و مادر ، حضار حاظر در جمع ، و ... هست .

بايد يك سوگند نامه تنظيم كنيم و اونو همه باهم اون بالا روي سن ، يك نفر مي خونه باقيه بچه هاي كلاس تكرار مي كنن . تصورشو بكنين چه خنده بازاري بشه . "در انتهاي جشن"

لباس براي هر نفر 1500 در مياد كه آشنا دارم مي گه با 1000 تومان برات جور مي كنم اگه بتونه .

بازم به خوابگاهيا عرض كنم روي ما رو زمين نندازن و نگن كه ما نمي تونيم بيايم چون حيفه واقعا . ما دوست داريم همه باشيم توي جشن . من شنيدم كه بلافاصله بعد از اتمام امتحانات خوابگاه ها رو تخليه مي كنن اگر دوستان ما با چنين مشكلي روبه رو هستن مي تونن تشريف ببرن بعدش ما خيلي رسمي دعوتشون مي كنيم كه براي فلان روز با خانواده تشريف بيارن . اينجوري كلاسش هم بيشتره . ? ok خيرشو ببيني .

خوب فارغ التحصيلان عزيز آيا بنده از جانب شما وكالت دارم با اوضاع و احوالي كه در بالا ذكر شد يك روز خاطره انگيز و به ياد ماندني رو براتون درست كنم و تدارك ببينم ؟؟؟ آيا وكيلم ؟؟؟

 

ممنون از همه تون

بازم من آمادگي براي شنيدن هر نوع نظري رو دارا هستم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/03ساعت 11 بعد از ظهر  توسط جمال رمضانی  | 

به مناسبت روز مادر

روزی کودکی می خواست به دنیا بیاید..

از خدا پرسید: " به من گفته اند امروز من رابه زمین می فرستی . اما من چه طور می توانم آنجا زندگی کنم؟ من خیلی کوچک و ناتوانم."

خدا گفت: " عزیزم!ازمیان همه فرشتگانم یکی از آنها رابرای تو انتخاب کرده ام او منتظر توست و از تو مراقبت خواهد کرد."

کودک گفت: " اما خدایا ! من در بهشت کاری نمی کنم جز خواندن و خندیدن وهمین من را شاد می کند."

خدا گفت: " در آن جا فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و تو را خواهد خنداند. او تو را شاد خواهد کرد."

کودک گفت: " وقتی مردم حرف می زنند من زبان آنها را نمی فهمم چه کارکنم؟

خدا گفت: " فرشته تو زیبا ترین و شیرین ترین حرف ها را به تو خواهد گفت که تا به حال شنیده ای . او با صبر و حوصله به تو زبان آنها را یاد خواهد داد."

کودک گفت: " خدایا!وقتی می خواهم با تو صحبت کنم چه کار باید بکنم؟

خدا گفت: " فرشته تو دستانت را بالا خواهد برد و دعاکردن را به تو یاد خواهد داد و من صدایت را خواهم شنید."

کودک گفت:" شنیدم روی زمین آدم های بدهم زندگی می کنند و کارهای زشت وناپسند انجام می دهند...

چه کسی ازمن در برابر آنها دفاع خواهد کرد ؟"

خدا گفت: " فرشته تو از تو دفاع خواهد کرد، حتی اگر جان او به خطر بیفتد، تو از هر چیز دیگری برای او با ارزش تری."

خدا لبخند زد و ادامه داد: " فرشته ات به تو یاد می دهد چگونه خوب باشی و خوب زندگی کنی و پاک و منزه به سوی من برگردی و ازنگاه به او خواهی دانست که من همیشه با توام."

و آنگاه صداهایی از زمین به آنها رسید و کودک می دانست وقت رفتن رسیده است. کودک به خدا گفت: " خدایا حالا که باید بروم می توانی اسم فرشته ام را به من بگویی تا او را بشناسم؟"

و خدا گفت :"نام واقعی فرشته ات مهم نیست تو او را "مادر" صدا خواهی کرد..."


+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/03ساعت 10 بعد از ظهر  توسط پ.محمودی  | 

چرا در نماز دقت نداریم و از نماز لذت نمی بریم؟؟!!!

امیدوارم همتون از نمازاتون لذت کافی رو ببرید این مطلب رو برای خودم و امثال خودم می نویسم که از نمازشون بهره کافی نمی برن و  نماز رو فقط به خاطر اینکه خدا واجب کرده می خونن و از اون لذت زیادی نمی برن!!!

 

تاحالا عروسی یا ختم رفتین؟!

ایشالا اولی همیشه قسمتتون بشه ودومی هیچوقت.

 

اما یه کم توجه ...

 

وقتی میریم عروسی  رنگ و بوی تمام مجالس عروسی یه رنگ و بوی خاص به خودش رو داره... از چند ساعت قبل از اینکه بریم عروسی خودمونو آماده می کنیم و حتی از چند ماه قبل از اون به فکر این هستیم که چی بپوشیم و .... ( البته این بیشتر برای خانم ها صدق می کنه)

 

توی عروسی بوی میوه و انواع ادکلن مهمونا می پیچه  و یه بوی خاصی به مجلس حاکم میشه که انگار تمام مجالس عروسی یه رنگ و بو دارن

منظورم اینه که فضای مجالس عروسی یه فضای خاصیه

 

بعد از هر مجلس عروسی هم خانوما بوی عروسی میدن هم آقایون ... و از ظواهرشون و روحیاتشون مشخصه که عروسی بودن

 

نمی دونم منظورمو متوجه میشید یانه ...

 

منظورم اینه که مجلس عروسی بوی خاص خودش رو داره

 

حالا مجلس ختم که قسمت هیچکی نشه ایشالا،  هم همیجوریه ..

 

وارد که میشی از دم در جو میگیرتت ...

 

با صاحب عزا که در حال گریه ست دست میدی و بهش تسلیت میگی و میری میشنی

 

تا نشستی هم اول میان چایی میذارن جلوت و بعدشم میوه و بعدشم خرما و بعدشم حلوا و...

 

بعدشم یه نفر با گلاب پاش  یه قرآن میاره برات و یه کمی هم گلاب میریزه کف دستت و ...

 

خلاصه بوی ختم میگیری...

 

اگه با یه نفر که یه کم تیز باشه برخورد کنی از سرو وضعت می فهمه که ختم بودی و ....

 

اصلا وارد مجلس عروسی که میشی از همون دم در جو گیر میشی و وارد ختم هم که میشی از همون دم در جو گیر...

 

حالا من که اینجوریم  شماها رو نمی دونم ؟

 

اما مسئله مهم اینه:

 

فضای عروسی یه فضاییه که ورود به اون فضا چند تا خصوصیت داره :

 

رنگ و بوی فضا رو همه ی شرکت کننده ها اثرمیذاره و زن و مرد و کوچیک و بزرگ رنگ و وبوی عروسی میگیرن

 

تا مدتها خاطره این عروسی و جریاناتش (چه شیرین چه تلخ) تو ذهنا میمونه . این میگه آخ که اونشب چقدر بد رقصیدم یا اون میگه عجب آرایشگاهی رفته بود دوماد و ...

 

حالا ورود به فضای ختم هم یه همچین اثراتی داره حالا نمی خوام بشمرم که میدونم حوصله ها سر میره

 

اما چی میخوام بگم از این همه صحبت :

 

می خوام بگم :

 

قرار گرفتن تو فضاهای مختلف حالات آدمی رو عوض میکنه

 

قبول نداری ؟

 

می دونم که قبول داری چون مخت تعطیل نیست ...

 

پس حالا که قبول داری به دقت به این نوشته ها دقت کن !

 

تاحالا چند نفر از ما برای شرکت در یه مصاحبه مستقیم با خدا همونقدر که برای رفتن به یه عروسی برای خودمون فضاسازی کردیم ،فضاسازی می کنیم ؟!

 

حالا فضا سازی  برای نماز ، برای مصاحبت با محبوبی که به انواع زیبایی ها آراسته و مصفاست ؛ یه طرف ، طرف دیگه ی این داستان اینه که ما چقدر از این فضایی که درش قرار می گیریم اثر می پذیریم؟

 

 

 

خب ظاهرا خیلی کم اثر می گیریم .

 

بدون رودربایستی بذارید بگم : چقدر با نماز حال می کنیم ؟

 

خودمو میگم : خیلی کم .

 

 اصلا تو یه شبانه روز که هفده  رکعت باید نماز بخونیم آیا برای هر رکعت ، یه دقیقه هم وقت میذاریم؟؟

 

 و آیا بعد ازاین نماز اونقدری که از شرکت در یک عروسی شاد میشیم و روحیه میگیریم یا از شرکت در یک ختم محزون و غمزده میشیم ؛ از نماز لذت می بریم و به قول خودمونیش ایا جو نماز مارو میگیره ؟!

 

من که جواب خودم اینه :نه

 

می دونید چرا ؟

 

چون فضاسازیمون درست نبوده ...

 

یعنی فضای نماز ایجاد نکردیم و وارد نماز میشیم...

 

کدوممون برا نماز خوندن اونجوریکه برا عروسی تیپ می زنیم ، تیپ زدیم ؟!

 

کدوممون برای نماز خوندن اونجوری که برا شرکت تو یه مجلس عروسی میریم ادکلن می زنیم ؛ برای نماز خودمونو خوشبو کردیم.

 

آیا تاحالا شده بعد از نماز رنگ و بوی خدا بدیم ؟

 

 مشکل اینجاست که ما روی فضا سازی اعمال عبادیمون مشکل داریم ..

 

برای عبادتامون فضاسازی نمی کنیم...

 

 یه بار بیاییم اینو امتحان کنیم ببینیم چه لذت وحالی تو نماز خواهیم داشت!

 

بیاییم برا خدا تیپ بزنیم و بریم باهاش هم صحبت بشیم ...

ببینیم کجا می خواییم بریم ؟

 

در خونه ی یه آدم پولدار که خیلی به ثروتش احتیاج داریم اینجوری شلخته و کثیف میریم یا ...؟

 

در خونه ی یه آدم دارای قدرت و با نفوذی که انواع اقسام پارتی ها رو در نهادهای مختلف داره و همه جا نفوذ داره ...؟

 

یه آدمی که بهترین حاجتت روفقط اون میتونه برآورده کنه...

 

اون حاجتی که هیچکی نمی تونه برآورده کنه و هیچکس زورش نمیرسه ...

 

بابا ! خدا از همه ی این آدمایی که فکرش رو بکنی قدرتش بیشتره ...

 

بابا ! خدا خالق همه ی همین آدماست

 

داری میری در خونه ی یه همچین خدایی که در عین ثروت ، زیبایی، قدرت و نهایت نفوذ ، اونقدر دوستت داره که نگو نپرس..

 

میگه من عاشقتم...

 

میگه می خوام تو بغلم بگیرمت و نوازشت کنم

 

میگه می خوام همنشینت باشم

 

میگه می خوام بهترین دوستت باشم

 

میگه هیچوقت از دستت خسته نمی شم

 

میگه نمی خوام به هیچ قیمتی دوستیمون به هم بخوره

 

میگه ....

یه همچین خدای باحالی

 

تاحالاشده با یه همچین دیدی بریم در خونه ی خدا و بعد نماز بخونیم

 

تاحالا شده خودمون برا خودمون یه همچین فضایی ایجاد کنیم ونماز بخونیم ؟؟

 

بیایید یه بار امتحان کنید...

 

اینجوری فضاسازی کنید وبعد برید برای نماز ...

 

اونوقت ببینید این نماز چقدر براتون اثرات داره

 

لذتش از شیرین ترین لذتای عالم هم لذیذ تره

 

یه بار امتحان کنید

 

شک نکنید که هر قدر بیشتر فضاسازی کنید بیشتر لذت می برید

 



 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/01ساعت 0 قبل از ظهر  توسط ن.رحیمی  |