دوستان سلام
با توجه به فاصله ای که پیش آمده بود بنا به دلایلی نتونستم شعرهایم رو تو وبلاگ بنویسم حالا شعری رو بخونید در مورد غریب بودن یک نفر توی این دنیا . امیدوارم جالب باشه و لذت ببرید .
گل نرگس
آخه می گن آقای ما در رو به روت وا می کنه
آخه منم در می زنم تا در به رویم وا بشه
آخه می گن آقای ما خیلی غریبه به خدا
آخه براش دعا کنید از ته دل نزد خدا
آخه شبا تنها می ره به سرزمین کربلا
آخه قدر بزرگی شو فقط می دونه کربلا
آخه دیگه خسته شده این گل نرگس به خدا
آخه دیگه مردانگی ریشش خشکیده به خدا
آخه چرا آی آدما برای تعجیل حضور
دزیغ موندید از یک دعا برای تعجیل ظهور 
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/03/28ساعت 10 قبل از ظهر  توسط م.عندلیب
|
روزی مردی خواب عجیبی دید.
دید که رفته پیش فرشته ها و به کارهای آنها نگاه می کند.
هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیکها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه هایی می گذارند.
مرد از فرشته ای پرسید: شما دارید چکار می کنید ؟
فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت : اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم .
مرد کمی جلوتر رفت. باز دسته بزرگی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می کنند و آنها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.
مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟
یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته.
مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما اینجا چه می کنید و چرا بیکارید؟
فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.
مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند:
خدایا شکر
+ نوشته شده در شنبه
1387/03/25ساعت 5 بعد از ظهر  توسط ن.رحیمی
|
فکر می کنم بهتر باشه یه خونه تکونی بکنیم . و چی بهتر از این که به خونه مون یه حال و هوای معنوی بدیم .
اینم یه شعر قشنگ که خودم خیلی دوسش دارم . البته کاش شما هم این امکان براتون فراهم بود که به صورت صوتی گوش می کردین و لذت می بردین .
گل در بر و مي در كف و معشوق به كام است
سلطان جهان هم به چنين روز غلام است
گو شمع مياريد در اين جمع كه امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است
دلم مي خواد به اصفهان برگردم ، بازم به اون نصف جهان برگردم
برم اونجا بنشينم در كنار زاينده رود ، بخونم از ته دل ترانه و شعر و سرود
خودم اينجا دلم اونجا همه راز ونيازم اونجا
اي خدا عشق منو يار منو اون گل نازم اونجا
چه كنم با كي بگم عقده دل را پيش كي خالي كنم ، دردمو باچه زبون به اين و اون حالي كنم
آسمون گريه كنم برسر جانانه من ، اشك ريزان شده دلداردر آن خانه من
از غم دوري او همدم پيما نه شدم همچو شب گرد غزلخون سوي ميخانه شدم
مست و ديوانه شدم(۲بار)
به خداا اين دل من پر از غمه تموم دنيا برام جهنمه هر چه گويم من از اين سوز دلم به خدا بازم كمه
چه كنم با كي بگم عقده دل را پيش كي خالي كنم دردمو باچه زبون به اين و اون حالي كنم
"معين"
+ نوشته شده در جمعه
1387/03/24ساعت 10 بعد از ظهر  توسط جمال رمضانی
|