بچه ها بیاین یه برنامه بریزیم برای جشن فارغ التحصیلیمون . من از الان دارم برنامه می ریزم برای پایان اردیبهشت سال ۸۷ که همه بچه ها درسشون رو تموم کردند یه جشن باحال می گیریم که هیچ یک از ورودی های سالهای قبل به خودش ندیده . می گین چطور ؟ اینش دیگه سکرته .
آخه الکی که نیست چهار سال در کنار هم بودن
با هم ز باغ آشنايي گل چيدن
به دست گل قدح لاله نوشيدن به چشم گل نقش همدگر درآب ديدن
فكر كردين به همين راحتيا اين پيوندي كه بين ما بسته شده گسستنيه نخير داداش كور خونده هر كي اين فكر رو كرده .
جو گرفتمون چي حرفاي قلمبه سلمبه اي زديم و چه شعر زيبايي از خودمون در وكرديم . هر كي اين
شعر رو بخونه مي گه احسنت و رحمت بر آن شيري كه تو را خورد.
اميد وارم هميشه لبتون خندون ، لپتون قندون ، چشمتون نرگسي و دلتون آبنباتي باشه .
خدانگهدار
منم اين ايام سوگواري سيد و سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين (ع) را به همه تسليت مي گم .
+ نوشته شده در جمعه
1386/10/28ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جمال رمضانی
|
اندر ستایش ج. ش
جواد خیلی قشنگه
عین خوده پلنگه
زلفی که این جواد داره
لنگه تو دنیا نداره
جواد صدای بم داره
ابروهای کمند داره
باید بگم طلایه
یه خورده ام بلایه
خلاصه این جواد ما
لنگه نداره به خدا
****
اندر ستایش د. ر
داوود عین داداشه
اصلاً خود داداشه
تو معرفت و اخلاق
آخر لوتیاشه
گوش کن ببین چی می گم
من که دورغ نمی گم
این داوودی که می گم
از فرهنگ و از ادب
چیزی نداره اون کم
داوود یه پا استاده
آخر معلوماته
ازش بپرسی سوال
جواب می ده اون باحال
داوود رو هر کی می بینه
باهاش روبوسی می کنه
ریشاش مثل همیشه
سوراخ سوراخش می کنه
با یک لباس تنها
می آد به توی سرما
خودش می گه که می خواد
دهن ما بشه وا ( از تعجب )
یک جمله تلگرافی و رمزدار برای داوود : " داوود ، اگه ببینمت آنچنان با کـَُنگرشت چـَپـَم بزنم به قـِیبه راستت که تا جـُف کـُل بالت تیر بکشه ، پسره یه اِشکمگه "
****
اندر ستایش م. ف
مسعود رو یک بارببینی
چارچنگولی تو می شینی
خودت رو پنگول می کشی
خوابش رو تو هی می بینی
مسعود پسر خوبیه
اعتقاداش یک جوریه
باید بگم در یک کلوم
اون پسر گوگولیه
مسعود وقتی ریش داره
پرفسوری می زاره
مثل اینکه اون خیلی
از ریش بلند بیزاره
یعنی می شه که روزی
مسعود شیخی بزاره!!!
****
اندر ستایش ج. ر
جمال جان برای تو دو بیت زیر را گفتم تا هم خوشت بیاید و هم از سر وا بشی
جمال را این روزها چه گشته؟!!!
لباسانش به ناگه نو بگشته
نگوید او ولی در چشم هایش بخواندم
که او خر گشته و عاشق بگشته
****
برای خانم ها هم اشعاری در سرمان وول می خورد که کوچولویی از آن را در زیر می آوریم
اندر ستایش ن. ط که گاهی آدم را به فکر فرو می برد که جلل الخالق این دیگر چه موجودی است
عجایب خلقتی دیدم در این دشت
که کارهای شگرفی ازش پدیدار می گشت
گمانم اشتباهی xy ، xx گشته
پسر بوده ولی ناگه دختر بگشته
خلاصه ما را که هرجا و هروقت و به هر شکل
بدیدیم و شنیدیم کارهای او را
دهن باز و چشم هامان گـِرد گردید
که این کارها از این دختر بجسته!!!
برای دیگر خانم ها هم اشعاری در ذهنمان رفت و آمد می کند و هی چشمک می زند که ما را هم برکاغذ بیاور ولی موقع خواب است و افسون رخت خواب نمی گذارد تا افکار و اشعارمان را به نوشتار تبدیل کنیم ، شاید فردا صبح حوصله کردیم و برای بقیه تان هم نوشتیم ، پس فعلاً و تا بعد خدانگهدار.
راستی ، عاشورای حسینی هم تسلیت باد.
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/10/27ساعت 2 قبل از ظهر  توسط م.قیاسی خالو
|
مطالبی در مورد امام حسین کلید کنید
http://www.emamhossein.com
+ نوشته شده در شنبه
1386/10/22ساعت 9 بعد از ظهر  توسط ج.شفقت
|