تراژدی یه کتابدار زن ذلیل
درهمین ابتدا بگم که این داستان پراز کلمات قصار است و شاید حجمش برای خیلی از عزیزان زیاد باشه شاید هم عکس العمل نشان دهند نمی دونم بستگی به ظرفیت RAM تون داره .
از نظر محتوایی هم شاید به مزاق خیلی ازآقایون یا شاید هم خانوما خوش نیاد که البته این هم به نویسنده ربطی نداره چون اینم به خودتون بستگی داره .
معرّفي شخصيت هاي داستان : قهرمان داستان ، يه كتابدار زن ذليل فرض كنين مثلاً مُلاّ عمر و با حضور افتخاري زيباترين ، دوست داشتني ترين ، تو دل بروترين ، خوشكل ترين ،مهربون ترين، ملوس ترين ، با شخصيت ترين ، عزيزترين ، تو دل ماندني ترين ، با وفاترين دختر دنيا و خلاصه يه كلام ختم كلام زن زندگي مادام كوري كاندوليزا رايس .
قهرمان داستان ( زير چشمش يه بادمجونه !!!!! ): سلام به همه شما شُلُ واشِل هاي كمر تُنبون شُل اميدوارم كه به هر دردي كه مبتلا هستيد مبتلا به درد بي درمون زن ذليلي نباشيد كه به قول گذشتگانمون زن بلاي خانه مرد است كه ان شاءالله خدا خونه هيچ مردي رو بي بلا نكنه . بگين اي شاالله .
من كه قربون زنم برم اي شاالله ، فداش بشم ماهه ، يعني به ماه گفته تو برو من هستم ، خانومم گله ولي خُل نيست ، خُل منم كه دارم اين مطالب رو مي نويسم .
(دراين لحظه يه صداي مهيب شنيده مي شود) : مُلاّ ا ا ا ا ا ا مُلاّ ا ا ا ا ا
كجايي ورپريده مگه نبينمت . مرتيكه خل و چِل و احمق . من مي خوام اليزا رو ببرم مدرسه برگشتم ناهار درست باشه ها .( لند لند كنان ) خاك تو سراون باباي بي همه چيزت كنن كه تو رو تحويل جامعه داده ، اي بي شعور رررررر . تُو روح بابات .!!!!!!!!!!!!
مُلاّ (كه همه فحش ها رو شنيده بود) : بله عزيزم تصدّقت بشم اومدم اي جان دلم ، باباي معتادم فداي يه تار موت . اي همه چيز من ، اي نفس من ، اي ...
زنه ( مي پرّه تو حرف شوهرش ): بمير ديگه اينقدر زرزر زيادي نكن . بيچاره فلك زده بدبخت تو اگه زبون چرم و نرمت تأثير داشت كه كتابداري قبول نمي شدي . برو بمير .
مَرده (كه خيلي تعصب رشته داشته عصباني ميشه ): اي گلم ، خانومم ، تو واقعاً راست مي گي ، تو به گردن من حق داري ، مي دونم كه شوهر كتابدارت هميشه باعث سر افكندگي و بي آبرويي تو شده اما ...( زنه طبق معمول اين 50 سال زندگي، مي پرّه تو حرف مَرده ) : خيلي خوب ببند ديگه مدرسه بچّه دير شد من رفتم .
صداي بسته شدن درب خانه (ايژ ژ ژ ژ ژ ژ شَپَلَس )
چهار ساعت بعد .....
در آشپزخانه .....
باب باب بارراب هووم هووم باب باب باررراب هوووم هووووم ♫♪♫♪
خوب ok اينم از نمكش ، به به عجب غذايي شد ، خوب اينم از سفره و هوووم ديگه چي كم داره ؟؟؟ اوهوم يه گل رز زيبا در وسط سفره كه مطمئنم اگه ببينتش حتماً نظرش نسبت به من عوض مي شه . اينم از اين و ديگه فكر كنم كامل شد .
صداي درب منزل (ايژزژزژزژژ شُلُپَس )
اوه اوه فكر كنم اومد بهتره برم استقبالش .
مَرده : ♫♪ سلام بر تو اي طلوع هستي من ،♫♪ اي بود و نبودم ، اي همه
وجودم ♫♪ تو بهترين اميدم ♫♫♫♪
امروز مي خوام يه خواهشي ازت بكنم !!!!!!! بيا و امروز دست به سياه و سفيد نزن همه چي رو بسپار دست من !!!!!توي اين 45 سال زندگيمون كه همش زحمت مي كشيدي به خودت فشار مي آوردي كه به من بگي ملا ظرفا رو بشور ملا لباسا رو بشور ملا بچه گريه مي كنه لاستيكيش رو عوض كن !!!!!!! امروز مي خوام داوطلابانه همه كارا رو بكنم تا بفهمي چقدر دوستت دارم ♥♥♥
نويسنده داستان : هوققق هوقق ... اه اه ميز كامپيوترم كثيف شد ، آبجي معصوم يه لطفي مي كني يه دستمال بهم بدي ؟ !!!
ادامه داستان : زنه : اي بي شعوررررر باز امروز چي دست گلي به آب دادي ؟ چي كار كردي ها ؟ ها ؟
مَرده (كه تو ذوققش خورده بود ): عزيزم عجله نكن بيا دست پخت منُ امتحان كن ببين چطوره ؟ البته به دست پخت شما كه نمي رسه (حالا هيچ وقت هم دست پختت رو نخورديم )
زنه (مي ياد تو آشپزخانه و گل رز رو مي بينه ) : چي گل قشنگي !!! من و ياد عشقم ميندازه خيلي دوستت دارم !!!!!! يعني الان كجايي ؟!!!
مَرده :( دست پاچه ولي خوشحال از اينكه كلكش كار كرده ) : عزيزم منم تو رو دوست دارم چشماتُ بازكن و ببين من اينجام .
زنه (باعصبانيت ) : مرتيكه الدنگ و كودن منظورم تو نيستي كه شوهر سابقمه . كه براثر اشتباه من زندگيش يه كم زود به پايان رسيد !!!!
مَرده : (آب گلوش رو قورت مي ده ) : مگه چطوري مرد ؟





















