تبليغاتX
دانشجویان ورودی 83 فردوسی مشهد(کتابداری)

دانشجویان ورودی 83 فردوسی مشهد(کتابداری)

روزی که گذشت!!

دیروز روز عجیبی بود. پر از اتفاقات جور واجوری که الان واستون تعریف می کنیم. ب اخودمون گفتیم یه امروزو درس نخونیمو خوش بگذرونیم.

قبل از حادثه

صبح بعد از کلاس ادیان ، بچه های ارشد سال آینده عکسی برای یادگاری گرفتیم.

یه دفعه چشممون به یه دروازه درب و داغون افتاد. بدو بدو به سمت دروازه دویدیم تا عکس های زیبا از خودمان دروکنیم

زمان حادثه

حس تخیلمون گل کردو گفتیم به میله آویزون بشیم تا یه عکس تاریخی بگیریم( واقعنم تاریخی شد، چه جور تاریخیییییییییییییییییییییییی)!!!! 

چشمتون روز بد نبینه. یه دفعه میله دروازه کنده شدو یه صدای وحشتناکی کرد. هممون زدیم زیر خنده . ییهو به خودمون اومدیم دیدیم صورت عاطفه غرق خونه . صحنه خیلی ترسناکی بود حالا تو این اون هیرو ویری ما که شوکه شده بودیم که بخندیم یا گریه کنیم، عاطفه می گفت منو ببرین درمونگاه!!! ( در عکس پایین مجروج همونیه که صورتش قرمزه)

 

 

از اونجایی که آمار آقای فولادیان و داشتیم. سریع بهش خبر دادیم تا با ماشینش عاطفه رو ببره کلینیک.  از شانس بد عاطفه کلینیک بسته بود!!! ( من واقعا نمی دونم این کلینیک به چه دردی میخوره) زنگ زدیم دانشکده دندان پزشکی گفتن ساعت ۴ بعد از ظهر بیارینش!!!!  ما هم که از همه جا مونده بودیم گفتیم ببریمش درمانگاه سه راه هنرستان. خلاصه سرتونو به درد نیارم عاطفه ی مجروح با پریسا و فائزه و آقای فولادیان رفتن درمانگاه. ماه هم که حس رفاقتمون گل کرده بود گفتیم بریم درمونگاه، یه تاکس گرفتیم و رفتیم اونجا. بعد از کلی سرچ کردن دیدیم اینا نیستن. نگو رفته بودن یه درمونگاه دیگه و از اونجا رفتن خونه عاطفه. ما هم که کلی خورده بود تو پرمون با اتوبوس رفتیم دانشکده.

 

ماجراهای درمانگاه:

درمونگاه هم خالی از اتفاق نبود. پریسا میگه: بعد از رسیدن به درمانگاه فائزه رفت واسه عاطفه آب و شکلات بگیره. من و عاطفه هم رفتیم پیش دکتر. خلاصه که تا دکتر اومد دستمالو از رو پیشونی عاطفه برداره من حالم از دیدن اون همه خون بد شدو ضعف کردمو سرم گیج رفت. فائزه نمی دونست به من برسه یا به عاطفه. سر عاطفه ۲سانت و نیم شکسته بود و چند تا بخیه خورد بعد هم عاطفه رو با اصرار زیاد بردیم خونشون.

حال تصاویری از پتروس فداکار و خودرویی که پتروس با اون فداکاریشو ثابت کرد:

پتروس فداکار


خودروی پتروس:

 

 

 

نتیجه اخلاقی از این حادثه:

۱. هر چی سنگه ماله پای لنگه.

۲. میله می خوره تو سر مظلوم ترین نفر.

۳. به کلینیک دانشگاه اعتماد نکن.

۴. آدمای جوشی و استرسی رو همراه مریض نفرستین درمونگاه.

۵.تفریح به ما نیومده همون بهتر که بریم واسه کارشناسی ارشد بخونیم.

۶. ما بچه های خیلی باحالی هستیم.

۷. دممون گرم.

۸. تا اتفاق بعدی بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 10 قبل از ظهر  توسط ن.رحیمی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ج.قاضوی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ج.قاضوی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ج.قاضوی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ج.قاضوی  | 

فصلنامه اطلاع یابی و اطلاع رسانی

سلام به همه

بچه ها یه سایتی جدیداْ باهاش آشنا شدم چیز خوبیه به شما هم توصیه می کنم یه سری بزنید و از مقالاتی که در اون هست استفاده کنید . اگر هم چنانچه خودتون مقاله دارید براش بفرستید و حق الزحمش رو بگیرید .

اگر هم می خواهید می تونید نشریه رو برای خودتون اشتراک کنید . اطلاعات لازم و بیشتر در خود سایت هست  برید و ببینید ضرر نداره به ارزشش می ارزه .

آدرس سایت رو به همین عنوانی که در بالای مطلب حاظر می بینید در کنار وبلاگ به صورت لینک قرار دادم .


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جمال رمضانی  | 

دل نوشته های ...

به سراغ من اگر می آیید ،

پشت هیچستانم .

پشت هیچستان جایی است .

پشت هیچستان رگ های هوا ، پر قاصدهایی است

که خبر می آرند ، از گل واشده دورترین بوته خاک .

روی شن ها هم ، نقش های سم اسبان سواران ظریفی

                                                                        است که صبح

به سر تپه معراج شقایق رفتند .

پشت هیچستان ، چتر خواهش باز است :

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود ،

زنگ باران به صدا می آید .

آدم اینجا تنهاست

و دراین تنهایی ، سایه نارونی تا ابدیت جاری است .

به سراغ من اگر می آیید ،

نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 4 بعد از ظهر  توسط ج.قاضوی  | 

تحلیلی بر فیلم اردو _ 50

 

( تحلیلی تلخ بر یک واقعیت محض )

تحلیلی کارشناسانه بر فیلم اردو

 

بعد از مدتها ، دیروز حوس کردیم و فیلم اردو رو گذاشتیم و تماشا کردیم که جای شما خالی ، هم خاطرات شیرین اردو برایمان زنده شد و هم چشمانمان به خاطر کیفیت فوق العاده بالای این فیلم ارزنده کور شد و به این فکر افتادیم که شرحی مختصر بر این اثر زنده و جاویدی که خانمها خلق کرده اند بنویسم .

قبل از شروع اینو بگم که برای تهیه این فیلم فوق العاده مخاطب پسند و کاربیست در زمینه کیفیت باید به خانم ن.رحیمی مراجعه و پس از التماس های بسیار و شکستن یخ حوض خانه شان می توانید یک نسخه از این فیلم را بدست بیاورید و با خانواده تان به نظاره نشسته و از کور شدن چشمانتان در حین تماشای فیلم لذت ببرید .

و حالا تحلیل فیلم :

این فیلم تدوینی تماماً حرفه ای داشته و استفاده از آهنگ های مجاز و غیرمجاز بر روی صحنه های مختلف بر جذابیت فیلم می افزاید . قابل به توضیح است که در همان ابتدای فیلم شما صحنه صبحانه یزد را می بینید که با آهنگی که تدوین کننده عزیز بر روی فیلم گذاشته احساس می کنید که شاهد یک فیلم مستند راجع به عده ای معتاد و خیابان گرد هستید . در ادامه آهنگ فیلم همچون یک آفتاب پرست رنگ عوض کرده و وارد ژانر سوز و گداز می شود و چنان آهنگ های سوزناکی می شنوید که ناخودآگاه شروع به گریه کردن می کنید .

تدوین این مجموعه بقدری هنرمندانه انجام شده است که دست هرچی هنرمند و تدوین گر است را از پست به قول و زنجیر کشانده و به همه آنها گفته : " زکی " . من به شخصه به تدوین گر این مجموعه قبطه می خورم .

کیفیت فیلم هم که در انتهای آینه گی قرار دارد که مشخص می شود با آخرین امکانات روز دنیا کـَپچـر ( capture ) شده است ( سایز فیلم فکر می کنم در حدود 320 در 160 پیکسل می باشد و از آنچنان کیفیت پایینی برخوردار است که چهره ها تنها تا فاصله یک متر از دوربین قابل شناسایی هستند و دورتر از یک متر چنان شطرنجی می شوند که دختر و پسر از هم قابل شناسایی نیست ) در هر صورت ما به یک چنین برگردانی از نوار VHS به CD واقعا تبریک می گوییم که هیچ بـَنی بشری توانایی چنین کاری ندارد .

و اما نکته مهم دیگر در فیلم حضور همیشگی و دائم و نقش بارز کتابخانه در این فیلم می باشد و در سراسر فیلم از این عنصر به شکلی زیرپوستی استفاده شده است ( در این فیلم حتی یک ثانیه رد و بویی از کتابخانه مشاهده نمی کنید و به نظر می رسد که تدوین گر فیلم کمر به حذف تمامی بخش های کتابخانه گرفته و یا اینکه فیلمبردار محترم در زمان تهیه فیلم اصلا کتابخانه ها را آدم حساب نکرده و هیچ فیلمی نگرفته است و جالبتر اینکه هم تدوین گر و هم فیلم بردار گویا فراموش کرده اند که همین کتابخانه های زبان بسته بودند که باعث و بانی این اردوی به اصطلاح علمی که در اصل تفریحی بود شدند . )

نکته بعدی و قابل ذکر در این فیلم نبود اثری از آقایون و عناصر ذکور گروه در فیلم می باشد که می توان استدلال کرد که یا تدوین گر از هرچی عنصر مذکر است متنفر بوده و کمر به قتل این موجودات بسته است و یا باز هم قضیه فیلمبردار است و آدم حساب نکردن .

در ضمن این فیلم درچار تحریف و سانسور از نوع ابرسانسور شده و بسیاری از قسمت ها مانند آرمگاه حافظ ، آرمگاه سعدی ، دروازه قرآن شیراز ، نقش رستم ، بعضی از مکان های دیدنی اصفهان ، حرم حضرت معصومه ، جمکران ، نمایشگاه کتاب و از همه مهمتر کتابخانه ملی با آن هیکل گنده اش سانسور شده و از نظر تدوین گر غیر مجاز تشخیص داده شده است و در کل باید گفت که به ما یه سری تصاویر درپیت مربوط به درپیت ترین قسمت های اردو در قالب یک حلقه CD  قالب شده است . البته با توجه به آهنگ پایانی فیلم که به صدای نخراشیده دوشیزگان محترمه مکرمه و پارازیت های خانم ن.طالبی که در لابه لای همخوانی و تک خوانی دیگر عزیزان می پراکنند ، تزئین گردیده است می توان حدس زد که تمامی قسمت های حذف شده فیلم حالتی اینچونینی داشته و قابل پخش برای عموم مردم نبوده است ( نمونه ای از همین موارد که از چشم تدوین گر عزیز دور مانده و از گزند تیغ سانسورش جان بدر برده است سکانس مربوط به حضور عزیزان در تخت جمشید است که یکی از خانم ها به اسم ن.طالبی با یک جمله و تغییر نام کلـّه اسب به کلـّه [ بیب] تمامی هویت ایرانی و اساطیری و تمدن چند هزار ساله ی ایران و ایرانی را به باد داده و همه مان را در عرض یک ثانیه سوسک و خاکه شیر می کند . )

در پایان از تمامی دوستان خواستارم تا اگر از این اردو فیلم دیگری بجز مورد نامبرده شده در بالا در دست دارند نسخه ای هم به ما بدهند تا از کـَف داشتن یک نسخه درست و حسابی از اردویمان بدر آییم .

 

خدانگهدار.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 2 قبل از ظهر  توسط م.قیاسی خالو  | 

اعتماد به نفس

هي نگو نمي شه،‌ اگه بخواي حتما مي توني عزيز دل برادر!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 3 بعد از ظهر  توسط ن.رحیمی  | 

كارشناسي ارشد و دختران...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 1 بعد از ظهر  توسط ن.رحیمی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/22ساعت 5 بعد از ظهر  توسط ج.قاضوی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/22ساعت 5 بعد از ظهر  توسط ج.قاضوی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/22ساعت 5 بعد از ظهر  توسط ج.قاضوی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/22ساعت 5 بعد از ظهر  توسط ج.قاضوی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/22ساعت 5 بعد از ظهر  توسط ج.قاضوی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/22ساعت 4 بعد از ظهر  توسط ج.قاضوی  |