تبليغاتX
دانشجویان ورودی 83 فردوسی مشهد(کتابداری)

دانشجویان ورودی 83 فردوسی مشهد(کتابداری)

نبسته ام به کس دل ، نبسته کس به من دل ، چو تخته پاره بر موج، رها رها رها من

سلام

امريّه  ما هم عجب قصه اي داره ها !!!!

 قطار شهري ، شهرداري ، آموزش و پرورش ، آستان قدس ، دانشگاه امام حسين ، سپاه امام رضا ، جهاد كشاورزي ، ...

حرف همشون اين بود : "بايد يا از خانواده شهدا وايثارگر باشي يا تحت پوشش كميته امداد يا بهزيستي  باشي يا متاهل باشي "

بالفرض كه يكي ازموارد بالا باشيم ، رشته مونم بايد رشته اي باشه كه مورد نيازاونا باشه ، منّت خداي را عزّوجل كه ميون اين همه رشته اي كه قيد شده بود كتابداري نبود .!!!!

صبح كه ساعت هفت راه افتاديم تا لنگ ظهر تو خيابونا از آخرشم دست از پا دراز تر .

آخرين جا جهاد كشاورزي بود رفتيم پيش مسئولش گفت : يا رشته كشاورزي يا دام !!! گفتم : ببخشيد آبدارچي نمي خواين ؟ گفت اتفاقا چرا . بريد طبقه همكف ، شركت خدماتي فلان . خوشحال وخندان اومديم پايين و رفتيم سوار ماشين شديم و اومديم خانه . دلمون خوش بود كه يه جواب مثبت شنيده بوديم !!!

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/19ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جمال رمضانی  | 

یک مصاحبه در مظلومیت کتابداری

با سلام
اگر چه بحث عنوان و محتوای رشته، بحثی قدیمی است اما مصاحبه استاد عزیز آقای حسن زاده بیانگر دیدگاه جالب توجهی است. مایلم چند نکته را ذکر نمایم .


1.  ایشان معتقدند که عنوان رشته کتابداری و اطلاع رسانی به محدودیت کاریابی برای متخصصان رشته منجر شده است. آنچه محدودیت ایجاد می کند محتوای رشته است و نه عنوان آن. محتوای رشته در کشورهای پیشرفته بسیار تغییر کرده است در حالی که عنوان آن تغییر چندانی نکرده است و همان کتابداری و اطلاع رسانی است. ولی در ایران محتوا هیچ تغییری نکرده است و ما تصور می کنیم با تغییر عنوان، مشکلات ما مرتفغ خواهد شد.  این مورد حتی در مورد جایگاه اجتماعی رشته نیز صدق می کند.
 
قدر مسلم تغییر عنوان رشته به هیچ وجه منجر به تغییر نگرش جامعه نخواهد شد و اعتبار اجتماعی نیز به بار نخواهد آورد. در حالی که در ایران،  دیدگاه عموم در مورد کتابداری یا با نا آگاهی و یا با تصور غلط کلیشه ای همراه است، در خارج از کشور این ناآگاهی در مورد اطلاع رسانی یا علم اطلاعات (Information Science) وجود دارد. طی 4-5 سال تحصیل در انگلیس حتی در محیط دانشگاهی نیز با کمتر کسی برخورد کردم که از من پرسیده باشد چه می خوانی و من گفته باشم دکترای اطلاع رسانی و وی با تعجبی به علامت اینکه «اطلاع رسانی دیگر چیست» به من نگاه نکرده باشد. عموم مردم آن را با علوم کامپیوتر اشتباه می گیرند. حتی به یاد دارم در کتابخانه دانشگاه محل تحصیلم؛ یو سی ال که از بهترین دانشگاههای دنیاست کار می کردم، در یکی از روزهای آغازین کار یکی از مدیران  برای اینکه با من و کارمند جدید دیگر بخش آشنا شود به اتاق ما آمد و از ما پرسید دانشجوی چه هستیم. وقتی گفتم اطلاع رسانی، با تعجب گفت همان کامپیوتر است دیگر!!. اگر چه وی یک کتابدار سنتی و قدیمی (و مسئول صحافی و حفاظت) بود اما به هر حال سالها در یکی از کتابخانه های بزرگ دانشگاهی انگلیس و کتابخانه های دیگر کارکرده است و حداقل از فردی نظیر وی انتظار می رفت که بداند اطلاع رسانی چیست. در مقابل در انگلستان اگر به مردم بگوئید کتابدار هستید عمدتاً تصویر روشنی از کار کتابداری دارند و دلیل آن نیز سالها تلاش کتابداران برای خدمت به جامعه و اثبات جایگاه اجتماعی خودشان است (که البته این، در کنار خواست جمعی و درایت سیاستمداران و دلتمردان حاصل شده است). لذا عوض کردن عنوان رشته تنها به معنی پنهان شدن در پشت ناآگاهی اجتماعی است و نه کسب اعتبار و یا جایگاه اجتماعی.
 
2. مدیریت دانش و اطلاعات و علم اطلاعات همان کتابداری پیشرفته نیستند. این پندارچندان درستی نیست که تصور کنیم اطلاع رسانی همان کتابداری است و یا اینکه مدیریت دانش و مدیریت اطلاعات همان کتابداری جدید است. اگر چنین بود که در یک دانشگاه نظیر شفیلد، یو سی ال و یا سیتی لندن این رشته ها به صورت مجزا در کنار یکدیگر تدریس نمی شدند. حتماً تفاوتی وجود دارد که دانشگاههای معتبر دنیا هم فوق لیسانس کتابداری دارند، هم فوق لیسانس اطلاع رسانی، و هم فوق لیسانس مدیریت دانش (در کنار یکدیگر). حتی اطلاع رسانی و کتابداری نیز دو چیز جدا (البته با اشتراکات بسیار) هستند. در این مورد شما را ارجاع می دهم به تعدادی از مقالات پروفسور تفکو ساراسویچ، به ویژه مقاله 1999 وی در مورد اطلاع رسانی (ضمیمه است). وی در مقاله می گوید: «بستر مشترک میان علم کتابداری و علم اطلاعات، که بسیار قوی است، عبارت است از اشتراک در نقش اجتماعی آنها و .... اما تفاوتهای مهمی نیز با هم دارند» {که 5 مورد را ذکر می کند. ص. 1060} وی ادامه می دهد که «همه این تفاوتها متضمن یک نتیجه است و آن اینکه کتابداری و علم اطلاعات دو حوزه مجزا با روابط بین رشته ای مستحکم هستند، نه اینکه یک رشته باشند یا اینکه یکی، شکل خاصتری از دیگری باشد.»
 
وی در یکی از مقالات قدیمی خود (به گمانم 1975 که البته هنوز نیز بر سر آن حرف است) گفته بود که موضوع اصلی علم اطلاعات در یک کلمه مفهوم ربط است حال اینکه موضوع اصلی کتابداری ربط نیست بلکه چیزهای دیگر است. (در این مورد به مقاله 2007 درباره بازیابی اطلاعات نیز می توانید رجوع کنید). وی معتقد است که عنوان رشته و موارد این چنینی اهمیت چندانی ندارند آنچه اهمیت دارد گزینش و تعریف مسئله هایی است که یک رشته به آنها می پردازد؛ و نیز الگوها و پایه های نظری و راه حلهای عملی. البته ذکر این نکته لازم است که افراد دیگری نیز هستند (نظیر واکاری) که اعتقاد دارند کتابداری و اطلاع رسانی یکی هستند اما به نظر می آید شواهد عینی، نظر افرادی چون ساراسویچ را بیشتر پشتیبانی می کند. این نکته را ذکر نکردم که بگویم این دو (کتابداری و اطلاع رسانی) باید از هم جدا شوند. پذیرفتن و به کارگیری نام کتابداری و اطلاع رسانی به عنوان نام یک رشته واحد، مزایایی در عمل دارد، و ما نیز بهتر است از همین روند تبعیت کنیم، چه بسا که تاکنون کرده ایم. در مورد مدیریت دانش و اطلاعات که جای بحث ندارد چرا که محتوا و کاربرد آنها (و نیازی که به شکل گیری آنها منجر شده، از جمله نیاز سازمانهای تجاری به مدیریت اطلاعات و دانش و اعتقاد به این استعاره که هر کاری یک کار اطلاعاتی است {Any business is an information business}) متفاوت است.
 
3. پیش از آنکه به تغییر عنوان یک رشته بیاندیشیم شاید بهتر باشد برای تغییر و اصلاح محتوای آن اقدامی انجام دهیم. اگر تحول مثبتی در محتوای دروس کتابداری حاصل شود (که البته نوید آن نیز داده شده است!) چه بسا دلسردی دانشجویان این رشته نیز کاهش و اعتماد به نفس آنان افزایش یابد.

ماشین بی ام و باید موتور بی ام و زیر کاپوتش باشد، والا نام بی ام و آن را به حرکت در نخواهد آورد.
ارادتمند
حمید رضا جمالی
استادیار دانشگاه تربیت معلم تهران

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/18ساعت 8 بعد از ظهر  توسط ج.شفقت  | 

ای کاش همه را میدیدیم

 

 0

 

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...

به جز مداد سفيد...

هيچ کس به او کار نمي داد...

همه مي گفتند:

تو به هيچ دردي نمي خوري...

يه شب که مداد رنگي ها توي سياهي کاغذ گم شده بودند...

مداد سفيد تا صبح کار کرد...

ماه کشيد...

مهتاب کشيد...

و اونقدر ستاره کشيد

که کوچیک وکوچیک و کوچیک تر شد...

  

                 

 

 

صبح ...

توي جعبه ي مداد رنگي...

جاي خالي او...

با هيچ رنگي پر نشد

 

 

برگرفته از گروه الهه موفقیت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/16ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ج.شفقت  | 

بر مشكلات خود غلبه كنيم؟

آيا شما از آنكه برخي افراد چگونه با زندگي كنار مي آيـنـدشگفت زده نمي شويد؟ آنها هميشه تيزهوش، خوش رو و با نشاط هستند و هيچگاه دربرابر مشكلي تسليم نشده و در هنگام مواجهه با مشكلات استوار مي ايستـنـد. و در مـقـابـل افـرادي هستـنـد كـه همـواره شـاكي بـوده و گـلـه مي كنند، از كاه كوه مي سازند و زندگي را بـا اخم و تخم سـپـري مي كنند. هر كسي به نوبه خود داراي مشكلات،
استرسها و تنشهاي مخصوص به خود مي بـاشـد امـا اگـر شما بياموزيد كه چگونه با آنها كنار بياييد در پـايان پيروز از ميدان خارج مي گرديد. بـراي بـرآمدن از پــس مشكلات به نكات زير توجه كنيد:  

1- به خودتان بگوييد كه ميتوانيد از پس آن برآييد: نـه مشـكـل و نـه تـوانايي خود را براي حل آن مشكل دست كم نگيريد. مـمـكن اسـت عـادت كـرده بـاشيـد تا با مشكلات سـطحـي بـرخـورد كـرده و يا آنها را ناديده بگيريد تا زماني كه آنقدر بزرگ مي گـردنـد كـه نميدانيد كه چگونه و از كجا شروع كنيد. بـه خـاطر داشته باشيد كه هيچ مشكلي آنقدر بي اهميت نيست كه آنرا ناديـده بگيريد. بجاي آنكه مشكلات را پنهان كنيد آنها را جدي بگيريد و در صدد حل آنها برآييد.

 

2- قدرت در دستان خود شما است: شـما قدرت آن را داريد كه مشكلي را حل كنيد و يا به مشكلي دامن بزنيد. اين بـستگي بـه آن دارد كه واكنشتان نسبت به آن مشكل مثبت باشد و يا منفي. واكنش منفي معمولا شامل احساس تهديد و خـطـر نـسـبت به مشكل ميباشد كه يك واكنش زنجيره وار را پديد مي آورد. فرد بـيمناك، احـساس خشم توام با نفرت در خود ميكند. نفرت و خشم تنها مشكل را وخيمتر ميكند. براي مثال: اگـر شما اضافه وزن داشته باشيد از آنكه زياد غذا ميخوريد از خودتان متنفر ميشويد. شـمـا مي بايد مثبت بيانديشيد. خود را دوست بداريد سپس خواهيد ديد كه اراده تغيير شكل ظاهري خود را در خويش خواهيد يافت.

 

3- از كاه، كوه نسازيد: آيا عادت داريد تا مشكلات را اغراق آميز جلوه دهيد. اگـر شما بيكار هستيد اين بدين مفهوم نيست كه هيچگاه قادر نخواهيد بود شغـلـي بـيابيد. و يا اگـر شـركــتتان از رونق افتاده بدين مفهوم نيست كه به پايان خط رسيده ايد. بـه خـاطـر داشته باشيد كه بسياري از افراد ديگر درشرايط بسيار بدتري نسبت به شما قرار دارند. مشكلات را از منـظر ديـگري مشـاهـده كـرده و از خـود سـوال كـنـيـد بـدتـرين اتـفاقي كه ميتوانست براي شما روي دهد چه چيز ميتوانست باشد؟ آيا ميتوانم آن را حل كنم؟

 

4- از احتمالات غافل نشويد: هـر مشـكلي راه حـلـي دارد و بـقول معروف پايان شـب سيه سپيد است. اعتقاد داشته باشيد جاي مشكلي كه برايتان پيش آمده ميتوانست مشكلي بس وخيمتر و مصيبت بار تر برايتان رخ دهد كه چنين نشده.

 

5- متعهد به خود باشيد: اكثر افراد شكست مي خورند نـه بـخاطر آنـكه فــاقد هـوش، فراست، توانايي، فرصت و يا استعداد ميباشند، بلكه به اين علت شكست ميخورند كـه از مشكل خود به عنوان بهترين فرصت ياد نميكنند. (كـه ميتوانند از آنها درس بگيرند و يا آن را به سمت و سوي دلخواه خود سوق دهند) شما قادريد موفق شويد در صورتي كه اشتياق خود را به زندگي از دست ندهيد حتي اگر زندگي تهي و پوچ بنظر آيد.

 

6- صحبت كنيد - گوش دهيد: بياد داشته باشيد كه كليد حل مشكلات بـيشتر اوقات در دست منبع ديگري غير از خودتان است. هرگاه نياز به كمك داريد قدم پيش بگذاريد و درخواست كمك كنيد. درخواست كمك عمل ناپسندي نمي بـاشد. در حقيقت بيشتر از آنكه ميانديشيد ديگران به كمك شما خواهند شتافت.

 

7- بيانديشيد، بيانديشيد و باز هم بيانديشيد: از خـود سوال كنيد كـه واقـعـا مـشـكـل شما چيـست؟ آيـا بـيـكاري است و يـا اعتـمـاد بنفس پايين؟ مشكل شما عدم سرمايه كافي ميبـاشد و خستگي و بـي حوصلگي؟ چگونه مي توانيد مشكل خود را حل كنيد؟ بدقت به مشكلات بپردازيد و سپس مرحله به مرحله آن را حل كنيد.

 

8- منتظر چه چيزي ميباشيد: معجزه هـا بـه خـودي خود روي نـمي دهنـد ايـن شـما هستيد كه بايد آنها را خلق كنيد. اگر مشكلي داريد قدم نخست را پيش گـذاشـته و آن را حـل كنـيـد بجاي آنكه منتظر بمانيد تا مشكل خود به خود حل گردد. آگـاه بـاشـيـد كـه مشكلات با گذشت زمان بدتر و جدي تر ميـگردند. پس اگر حقيقتا خواستار آن ميباشيد تا مشكلتان را حل كنيد قدم پيش بگذاريد و از پس آن برآييد.

 

9- خود انگيخته باشيد: شمـا تـنـها فردي هستيد كـه قـادر بـه تـحـت تـاثـيـر قـرار دادن افكارتان ميباشيد. افراد تنها ميتوانند شما را راهنمايي كنند ولي عاقبت اين تـنـها شما مي باشيد كه مي توانـيد ايجاد تحول كنيد. بيشتر اوقات اين مشكل نيست كه بايد حل گـردد بـلـكه اتـخـاذ تـصميم حل آن مشكل از سوي شما است كه اهميت دارد كه برخي اوقات افراد شهامت آنرا ندارند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/14ساعت 10 قبل از ظهر  توسط ج.شفقت  | 

عید سعید فطر مبارک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 11 قبل از ظهر  توسط ج.شفقت  | 

فیلم های قدیمی _ 70

 

سلام

اول از همه بگین ببینم کدوماتون هنوز زنده این؟

راستی یادم رفت ، بزارین یه چند تا تنفس مصنوعی بدم.

هاااااااااااااااا پووووووووووووف ، هاااااااااااااااااااا پوووووووووووف

( ماساژ قلبی ) یک ، دو ، سه ، چهار ، پنج

( تنفس مصنوعی ) هاااااااا پووووووف ، هااااااا پووووووف

یک ، دو ، سه ، چهار ، پنج

 

نه اینکه این وبلاگ یه چند وقتیه رفته تو کـُما ، گفتم شاید با تنفس مصنوعی بشه یه کاری براش کرد !!!

 

خوب بگذریم

یه چند روز پیش داشتم یه فیلم تقریبا قدیمی ( مال دوره 60 ) نگاه می کردم ، یه چند تا نکته جالب داشت که تامل برانگیز بود. تو یکی از صحنه ها آدم بده اومد جلوی میز آدم خوبه و با یه حالت مغرورانه ای یه نگاه انداخت به آدم خوبه و بعد دستشو کرد تو کیفشو یه بسته اسکناس پنجاه تومنی در آورد و کوبید رو میز و خیلی پولدارانه به آدم خوبه گفت : " کافیه !!! " . فکرش رو بکن ، یه بسته اسکناس پنجاه تومنی ( که شامل صد قطعه اسکناسه ) کلش می شه پنج هزار تومن ، یه زمانی تو این مملکت می تونستی با پنج هزار تومن آدم خوبا رو به نفع خودت بخری ولی حالا با پنج هزار تومن بهت لـُپ لـُپ هم نمی دن !!!. یه نکته جالب دیگه ام داشت ، هیچ شلواری رو توی فیلم ندیدم که کمتر از سه تا ساسون داشته باشه !!! و هیچ مانتویی هم بدون اُپل نبود !!! ( واقعا جالبه ها ، آدما عوض می شن ، مـُد ها عوض می شن ، همه چیز عوض می شه ، بهتون قول می دم اگه توی عکسای قدیمیتون نگاه کنین حتما خودتون رو هم توی یه لباس مثلا خیلی شیک عروسی اون زمان می بینین که سایز اُپل هاش از اندازه کلتون گنده تره و یا تعداد ساسوناش از انگشتان دو دست فراتر !!! ، این به آدم فقط یه چیز رو می گه ، اینکه هیچ چیز همیشگی نیست )

 

خوب حالا چون دلم خیلی گرفته یه چند تا جمله عشقولانه ای هم به سبک تاترهای هملت بگم که تو دلم نمونه

آآآآآآآآآه ای اوفیـــــلیــــــــــــــــــــــــا ( حرکت های باله ای رو سـِن )

آآآآآآآآآه ای اوفیـــــلیــــــــــــــــــــــــا ( حرکت های بیشتر باله ای رو سـِن )

آآآآآآآآه ، آآآآآآآآه

ولش کنین ، حوصله ندارم ، بقیه اش باشه واسه فردا !!!

 

عید فطر هم مبارک

 

خدانگهدار.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/09ساعت 7 بعد از ظهر  توسط م.قیاسی خالو  | 

بزرگداشت مولوی

 

هشتم مهر ماه روز بزرگداشت عارف و شاعر بزرگ ايراني، جلال الدين محمد بلخي مشهور به مولانا

 

مولوي را نمي توان نماينده دانشي ويژه و محدود به شمار آورد. اگر تنها شاعرش بناميم يا فيلسوف يا مورخ يا عالم دين، در اين كار به راه صواب نرفته ايم. زيرا با اينكه از بيشتر اين علوم بهره وافي داشته و گاه حتي در مقام استادي معجزه گر در نوسازي و تكميل اغلب آنها در جامعه شعر گامهاي اساسي برداشته، اما به تنهايي هيچ يك از اينها نيست، زيرا روح متعالي و ذوق سرشار، بينش ژرف موجب شده تا در هيچ غالبي متداول نگنجد.

 


سرزمين دانش خيز و سرافراز عزيز ايران، علما، رياضي دانان، دانشمندان، اديبان و... بي شماري را در دامان پاک و پر برکت خود پرورده است که هر يک به گونه اي مايه مباهات هستند. از ميان آن همه بزرگان، مولوي جايگاه خاصي در عرصه دين، عرفان، فلسفه، منطق، قصص قرآن، روايات پيامبر اکرم (ص) و ائمه هدي عليهم السلام وشعر فارسي داشته است.


جلال الدين محمد ملقب به مولانا از بزرگترين عرفا، شعرا و حکماي عالي قدر اسلامي است که در ربيع الاول سال 604 هجري قمري در بلخ به دنيا آمد. پدرش واعظ سرشناس شهر، بهاء الدين محمد معروف به بهاء ولد بود که مدرس و واعظي خوش بيان و خطيب بود. جلال الدين به روايتي 14 ساله بود که پدرش بلخ را ترک گفت و قصد حج کرد و به جانب بغداد رهسپار شد. هنگامي که به نيشابور رسيدند، شيخ عطار کتاب اسرار نامه خود را به جلال الدين محمد هديه داد و به پدرش گفت: «زود باشد که پسر تو آتش در سوختگان عالم زند.»

 شهرت بي مانند مولوي به عنوان چهره اي درخشان و برجسته در تاريخ مشاهير علم و ادب جهان بدان سبب است که وي گذشته از وقوف کامل به علوم وفنون گوناگون، عارفي است دل آگاه، شاعري درد آشنا و انديشه وري پوياست که آدميان را از طريق بي ارزش شمردن پديده هاي عيني و ذهني اين جهان به جستجوي کمال و آرام و قرار فرا مي خواند. زندگي مولانا پس از آشنايي با شمس تبريزي که شوريده اي از شوريدگان روزگار خود بود دگرگون شد. شمس، مولانا را با افق ديگري از معنويت و عرفان آشنا کرد و روح او را در آسمانهاي برتر به پرواز درآورد. او در سال 642 به قونيه وارد شد و در سال 643 از قونيه به دمشق رفت و مولانا را در آتش هجران گداخت.


مولانا پس از آگاهي از اقامت شمس در دمشق نخست با غزل ها، نامه ها و پيام ها از او خواستار بازگشت شد و پسر خود را به جستجوي شمس فرستاد. شمس اين دعوت را پذيرفت و به سال 644 به قونيه بازگشت اما بار ديگر با جهل و خودخواهي مردم و تعصب عوام روبه رو شد و ناگزير به سال 645 از قونيه رفت.


مولانا باز در پي او روان شد ولي نشانه اي از او نيافت و در اين ميان سر به شيدايي برآورد و غزليات خود را با نام او مزين ساخت. برخي آثار ارزشمند او از نظم و نثر عبارتند از مثنوي، ديوان غزليات معروف به کليات شمس، رباعيات، مکتوبات مولانا، فيه ما فيه، مجالس سبعه و... سرانجام مولانا پس از سالها مجاهدت و سير الي الله در اوايل جمادي الاخر سال 672 ه.ق در شهر «قونيه» رخ در نقاب خاک کشيد. آرامگاه او در قونيه زيارتگاه دوست داران شعر فارسي است.

 بخشی از وصيتنامه مولوی که حاوي آخرين کلمات و پرمعناترين آنهاست، در ذیل آمده، اميد که با تأمل در آن ها بتوان درسهاي بيشتري از آن بزرگ آموخت.

« اوصيکم بتقوي الله في السر و العلانيه و بقله الطعام و قله المنام و قله الکلام و هجران المعاصي و الاثام و مواظبه الصيام و دوام القيام و ترک الشهوات علي الدوام و احتمال الحقاء من جميع الانام و ترک مجالسه الشفهاء و العوام و مصاحبه الصالحين و الکرام و ان خيرالناس من ينفع الناس و خير الکلام ما قل و دَل و الحمد لله وحده »

شما را وصيت مي کنم به ترس از خدا در نهان و عيان و اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و کناره گرفتن از جرم و جريت ها و مواظبت بر روزه و نماز برپا داشتن و فرو نهادن هواهاي شيطاني و خواهش هاي نفساني و شکيبايي بر درشتي مردمان و دوري گزيدن از همنشيني با احمقان و نابخردان و سنگدلان و پرداختن به همنشيني با نيکان و بزرگواران. همانا بهترين مردم کسي است که براي مردم مفيد باشد و بهترين گفتار کوتاه و گزيده است و ستايش از آن خداوند يگانه است.

                                                                             نفحات الانس/ ۴۶۵

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/08ساعت 10 قبل از ظهر  توسط ج.شفقت  | 

سلام

بدون شرح

حجاب گل "خیلی قشنگه " ارزش مرواید زن به صدف حجاب است .

از نمای دیگه

خروس راننده "این داستان داره سر فرصت بهتون میگم همین قدر بگم که تربیت شده است "( توی خیابون دیدمش توی یه ماشین )

امیدوارم خوشتون بیاد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/07ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جمال رمضانی  | 

سلام

تا حالا فكر كرديد؟
حتما مي پرسيد به چي؟

به خودتون و خدا و دنيا
هر سه باهم

اصلا يه جمله بگييد كه هر سه تاي اينا تووش باشه

من مي گم:" من خداي هر دو دنيا رو دوست دارم"
اون يكي مي گه:" خداي دنيا مال منه"
اين يكي مي گه:"خداي من ، دنيا چيه؟"
ديگري مي گه:"خدا خدا خدا من دنياي تو رو دوست ندارم"
و...

تا دلتون بخواد جمله هست .جمله هايي كه بعضي هاشون دل آدمو مي لرزونه

دلتون مي خواد يه عشق واقعي رو تجربه كنيد كه فقط و فقط از بودنش لذت ببريد؟
به همين جمله ها فكر كنيد و اونها رو با جمله ي خودتون مقايسه كنيد.

اگه بخوايد واقعا ببينيد و بفهميد توي همين چند تا جمله چه رازها كه نخوابيده.
اگه حتي يه ذره هم روتون تاثير گذاشته و مي خواييد كه برييد به سمتش....

“شب قدر موقعشه !!"


راستي منو از دعاي خيرتون فراموش نكنيد "دوستان قديمي"

آرزومند آرزوهايتان



+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/28ساعت 4 قبل از ظهر  توسط پ.محمودی  | 

اولین دوره ختم اینترنتی قرآن مجید

     از طریق وب سایت ضیافت نور (  ختم اینترنتی قرآن   )در این فرصت معنوی ، قرآن مجید را به نیابت از انبیا و اولیای عظیم الشان الهی (صلوات الله علیهم) قرائت می کنیم ، تا مشمول دعای خیر آنان برای فرج حضرت ولی عصر (علیه السلام) باشیم.

انشاالله تعالی

آثار تلاوت سوره های قرآن مجید : 

نام سوره

ثواب های مربوط به دنیا

حمد

شفای امراض (70 مرتبه خواندن)

بقره

خواندن 4 آیه اول + آیة الکرسی + 3 آیه آخر: امر ناخوشایندی برای او و مالش رخ نمی دهد، شیطان به او نزدیک نمی شود و قرآن را فراموش نمی کند.

انعام

فرشته ای از آسمان هفتم فرود می آید که اگر شیطان خواست او را وسوسه کند با پتک به سرش بکوبد.

توبه و انفال

عرش و ساکنان آن در طول زندگی دنیایش بر او درود می فرستند.

ابراهیم

خواندن سوره حجر و ابراهیم در هر نماز جمعه هرگز دچار فقر ، دیوانگی و بلا نمی شود.

حجر

خواندن سوره حجر و ابراهیم در هر نماز جمعه: هرگز دچار فقر ، دیوانگی و بلا نمی شود.

نحل

از نعمتهایی که خداوند در دنیا به او داده است حسابرسی نمی شود. خواندن در هر ماه: در دنیا تاوان نمی پردازد، 70 نوع بلا که کمترینش دیوانگی، جذام و برص است از او دفع می شود

اسری

خواندن در هر شب جمعه: : از یاران امام زمان (عج) است و تا قبل از مرگ، او را زیارت می کند.

کهف

تا 8 روز از هر فتنه ای در امان است. خواندن 10 آیه: از فتنه دجال در امان است.

مریم

مداومت بر خواندن: تا قبل از مرگ آن چه او را در مورد خود و مال و فرزندش بی نیاز می کند به او می رسد

انبیاء

کسی که این سوره را دوست بدارد و  آن را بخواند: در چشم مردم ابهت و عظمت دارد.

حج

در هر سه روز یک مرتبه خواندن: قبل از تمام شدن سال به حج می رود و اگر در سفر بمیرد وارد بهشت می شود.

شعراء،نمل و قصص

خواندن سوره شعرا، نمل و قصص در شب جمعه: در دنیا سختی نمی کشد

سبأ و فاطر

خواندن سبأ و فاطر در روز: از خیر دنیا و آخرت آن چه گمان ندارد به او می رسد. و در آن روز ناگواری به او نمی رسد.

صافات

خواندن در هر روز جمعه: از هر آفتی محافظت می شود، هر بلایی در دنیا از او دور می شود، وسیع ترین رزق ممکن به او می رسد، هیچ بدی از ناحیه ابلیس یا شخص جبار به بدن یا مالش نمی رسد

زمر

خداوند امید او را نامید نمی کند

غافر

خواندن در نماز شب: گردش در باغهای بهشت

فصلت

در دنیا به گونه ای خواهد بود که دیگران بر او غبطه می خورند.

احقاف

خواندن در هر شب یا هر شب جمعه: در زندگی دنیا دچار ترس و وحشت نمی شود

محمد

در دینش تردید وارد نمی شود، هرگز دچار فقر نمی شود، همواره تا زمان مرگ از کفر و شرک در امان است.

ق

مداومت بر خواندن در نمازهای واجب و مستحبی: وسعت رزق.

ذاریات

خداوند امور زندگی اش را اصلاح می کند، رزقش را وسیع می کند.

طور

خیر دنیا و آخرت نصیبش می شود.

نجم

مداومت بر خواندن در هر روز یا هر شب: مردم او را می ستایند و دوستش می دارند.

الرحمن

خداوند به ضعفش رحم می کند و شکر نعمت ها را به جای می آورد

واقعه

خواندن در هر شب: هرگز دچار فقر نمی شود. خواندن در هر شب جمعه:
خداوند او را دوست می دارد و محبت او را در دل مردم می اندازد. هرگز در دنیا دچار فقر، آفت و سختی نمی شود.

حدید

خواندن حدید و مجادله در نمازهای واجب: خداوند او را تا زمان مرگ عذاب نمی کند، در مورد خود و خانواده اش بدی نمی بیند و از نظر بدن و جسم محتاج کسی نمی شود.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/23ساعت 0 قبل از ظهر  توسط ن.رحیمی  | 

خدایا دوست ندارم تا زمانی که زنده هستم مرده باشم!




به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر سفر نکنی!

اگر چیزی نخوانی!


اگر به اصوات زندگی گوش ندهی!

اگر از خودت قدردانی نکنی!


به آرامی آغاز به مردن میکنی

زمانی که خودباوری را در خود بکشی!

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند!


به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر برده عادات خود شوی!

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی !


اگر روزمرگی را تغییر ندهی!

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی!

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی!


تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر از شور و حرارت

از احساسات سرکش

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند

و ضربان قلبت را تندتر میکنند

دوری کنی!


تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آنرا عوض نکنی!

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی!

اگر ورای رویاها نروی!

اگر به خودت اجازه ندهی

که حداقل یکبار در تمام زندگیت

ورای مصلحت اندیشی بروی!


امروز زندگی را آغاز کن

امروز مخاطره کن

امروز کاری بکن

نگذار که به آرامی بمیری

شادی را فراموش نکن

                                                         پابلو نرودا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/14ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ن.طالبی  | 

آن روزها_ 69

 

بعد از مدتها و به خاطر پست قبلی هوس کردیم یه چند تا عکس از دوران دانشجویی بزاریم.

البته برای خانم ها زیاد خاطره انگیز نیست چون همش مربوط به آقایون می شه.

 

( 16/3/86 ، دوربینو گذاشتیم رو سکو و یه یادگاری رقم زدیم ، بعدش آقای نوکاریزی اومد و با اون هم عکس گرفتیم )

 

 

( 27/3/86 ، پیاده می رفتیم درب شمالی یا ایستگاه دانشکده کشاورزی ، جواد عکس گرفت )

 

 

( 10/7/86 ، او روز خیلی عکس گرفتیم ، جلوی تریا ، تو زمین چمن ، با آقای جاویدی ، یادش بخیر آقای گرامی گیر داده بود که این سه پایه و دوربین مال خودته یا مال دانشگاه ، نزدیک بود سه پایمو ازم بگیره !!! )

 

( 5/10/86 ، چه حالی می داد صحبت ها ی چرت و پرت دور میز غذا ، دوغ هایی که بعد از غذا می خریدیم و تکون دادنشون ، چه معرکه ای بود ، چه ژتون فروشی ها که نکردیم و با پولش نرفتیم تریای فجر ، همون تریایی که میزها و صندلی هاش از کثیفی چسبناک بود !!!)

 

( 27/11/86 ، توی کتابخونه مرکزی مثلا کاروزی می کردیم ، جمال ساعت 10 می اومد و 11 می رفت ولی ساعت می زد 8 تا 14 ، من و جواد هم دست کمی ازش نمی آوردیم !!! )

 

 

( 25/12/86 ، نزدیک عید بود و ابولقاسم هم از سر ذوق باهمون عکس گرفت ، بعدش رفتیم پارک ملت که نزدیک بود شاخه بخوره تو سرمون مثل قضیه تیر دورازه خانوما !!! )

 

یادش بخیر عالمی بود واسه خودش ها !!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/13ساعت 8 بعد از ظهر  توسط م.قیاسی خالو  | 

عجب عکسی!!!

سلام

جمال جان دست درد نکنه. عجب عکس توپی گذاشتی کنار وبلاگ. خداییش خاطره هامون زنده شد.

 

بازم ممنون ازت به خاطر این ابتکارت.

خدانگهدار.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 2 قبل از ظهر  توسط م.قیاسی خالو  | 

تقسیم اموال

با سلام به همه دوستان و ياران قديمي ، اميد وارم همه در سلامتي كامل باشيد . موضوعي رو مي خوام براتون مطرح كنم و اون اينكه به سلامتي من و آقايان قياسي و شفقت كاراي فارغ التحصيليمونو تموم كرديم و همين چند وقت پيش دفترچه خدمت نظام وظيفه مون رو پست كرديم رفت و از اون طرف هم نهايتا برگ سبزمون مياد و تا حداكثر 2 يا 4 ماه ديگه اعزاميم . نمي دونيد چقدر هر سه نفر خوشحاليم كه داريم مي ريم سربازي . حداقل از اين بلاتكليفي در ميايم . هر سه مون اميدواريم توي خدمت با هم بيفتيم كه احتمالش خيلي ضعيفه . ولي اميدوارم آقاي قياسي بيفته لب مرز افغانسان ، همون جايي كه عبدالرحمان ريگي فعاليت داره ، سه روز نگذشته مجتبي به درجه رفيع هلاكت مي رسه .  آقاي شفقت هم گرفتار طالبان مي شه  و هرقسمت بدنش به چند گوشه افغانستان و پاكستان فرستاده مي شه تا عبرتي باشه براي سايرين .  خودمم كه مي يفتم مشهد بغل خونوادم صبح مي رم اداره بعد از ظهر ميام خونه . مزاح كردم ان شاءالله همه سربازا جاي خوب بيفتن .

اما اين مقدمه بود كه منظور اصليم رو بگم . ببينيد بچه ها ! من تصميم گرفتم به سه نفر از بچه هاي كلاس امكانات و اختيارات بيشتري توي وبلاگ بدم تا دستشون بازتر بشه و بدين وسيله بتونن تغيير تحولاتي به دلخواه خودشون در اين وبلاگ ايجاد كنند . و فقط هم با اين كار مي خوام بار رو از روي دوش خودم كمتر كنم . خيالمم از اين بابت جمع تره . اختيارات به اين شرح مي باشد :

خانم طالبي :

1- دسترسي به بخش پيوند هاي وبلاگ

2- دسترسي به بخش پيوند هاي روزانه

3- امكان انتخاب قالب جديد يا ويرايش قالب وبلاگ

4- ويرايش و تعريف موضوعات جديد براي مطالب

خانم محمودي:

1- مديريت بخش نظرات - تایید و حذف نظرات کلیه مطالب

2- امكان دسترسي و ويرايش به مطالب ساير نويسندگان و نظرات بلاگ

خانم رحيمي :

1- دسترسي به همه بخش هاي وبلاگ

 

"از دادن اختيار به آقايون معذوريم حتي شما دوست عزيز . "

موفق و پايدار باشيد

تا بعد خدانگهدار

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/08ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جمال رمضانی  | 

پدر و مادر

سلام بچه ها ، من اين مطلبو از دفترچه يادداشت هاي شخصيم انتخاب كردم كه حدوداْ نزديك به شش سال پيش نوشتم .

 موضوع : پدر و مادر

تاريخ اثر : 9/2/1382

پدر و مادر عنصرهايي با ارزش هستند چرا كه نعمتي بزرگ از نعمت هاي بزرگ الهي مي باشند . انسان بايد قدر نعمت را بداند و بخاطر آن شكر خدا را بجا بياورد . شكر خدا لفظي و عملي است . شكر عملي يعني انسان در عمل از آن چيزي كه دارد مراقبت كامل را داشته باشد و در حفظ آن كوشا باشد . پدر و مادر نيز چنين حكمي را دارند . ما نبايد از زحمات آنها با قدر نشناسي خودمون چشم بپوشيم . بايد با پي بردن به عوامل شادي و خشنودي آنها ، اين لذت را با آنها همنشين كنيم .

البته پدر و مادر هايي هستند كه شايد فرزندشان را درك نكنند و اين مي تواند به علت هاي مختلف باشد از قبيل كم سوادي ، يا اصلا بي سوادي مطلق ، طرز فكر غلط راجع به فرزندشان يعني پيشنهاد كاري كه فرزند استعدادي در آن زمينه ندارد و به عبارت ديگر نشناختن استعداد هاي وي و ... ولي وظيفه ما نسبت به اينها چيست ؟ وظيفه ما در چند كلام خلاصه مي شود : صبر ، رفتار نيكو ، كسب تجربه . بهر حال آنها هر چه هستند خيلي ارزش دارند ، ما را با چه رنجي و مشقتي بزرگ كرده اند و آيا اين انصاف است كه جواب اين همه زحمات را با بدرفتاري و ناسپاسي بدهيم . در حقيقت آنها خود طلا هستند ، همانطور كه انسانها در زمان كنوني سعي دارند طلا را ارزان بخرند و هر چه گرانتر بفروشند، اينها نيز چنين حكمي دارند ولي يك تفاوت عمده دارند كه ما آن دو را نمي فروشيم چون نخريديم . پدر و مادر را خداوند مجاني در اختيار ما گذاشته كه نهايت بهره برداري را بكنيم و از عواقب دنيوي و اخروي آن برخوردار بشيم .

ان شاءالله كه خداوند اين توفيق را به ما بدهد كه فرزند صالحي براي آنها باشيم و به آنها احترام بگذاريم .

 

 حالا مي خوام مثل دوستم مجتبي كه توي مطلب قبلي آخرش يه جمله بي ربط گفت منم يه جمله بي ربط بگم واون اينكه :

زيبا ترين داستان عشق اونيه كه عاشق و معشوق بهم نميرسن . عشقي كه منتهي به ازدواج بشه عشق نيست ، عشق اونيه كه سالهاي متمادي مهر و محبت يك شخص روي قلبت سنگيني كنه و نتوني اونو بروز بدي ولي هر روز و هر شب با فكر اون طلوع و غروب را مشاهده كني .

"اصلا ربطی به موضوع نداشت می دونم "

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/01ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جمال رمضانی  | 

رخ مهدی بدید و رخ خویش گرفت !!!

سلام

این یکی از استثنایی ترین شب های عالمه که ماه گرفتگی مصادف شده با نیمه شعبان.

 

*** این ماه چرا روی خود امشب بگرفت؟

شاید که نظر بر رخ مهدی زمان کرد. *** ( عیدتان مبارک )

 

 

یه پی نوشت بی ربط:

برام خیلی جالبه که هر وقت این مهناز افشار رو توی فیلمها می بینم ( بخصوص وقتی می خنده ) ٬ خیلی خیلی یاد خانم ناجی می افتم!!! برام خیلی جالبه!!!. ( خیلی بی ربط بود ٬ نه؟!!! )

خدانگهدار.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/27ساعت 2 قبل از ظهر  توسط م.قیاسی خالو  | 

تقديم به امام زمان (عج)

 


 

تقدیم به آقا امام زمان

وقتی بیایی نسیم بهاری در صحرا می پیچد و شقایق می روید، وقتی بیایی ابر شروع به گریستن می کند و باران می بارد، وقتی بیایی کبوتری در آسمان نیلگون دلم به پرواز در خواهد آمد. پس بیا ای نازنینم! پس بیا و نسیم بهاری را تو در صحرا بپیچان. پس بیا شقایق ها را تو در صحرا برویان. مهدی فاطمه! بیا که مردم در مرداب گناه اسیر شده اند و با دست و پا زدن بیشتر در آن فرو می روند، بیا که من داغ شقایق سرخ را نمی توانم تحمل کنم، با تو شهاب در آسمان نمایان می گردد، با تو پروانه عاشق ترین عاشق می شود.

 

ای امید دل های خسته

به كمترين لحظه عاشق بهار شدن ، كافي است تا به يك عمر چشمت به راه بماند و دلت در انتظارش ساليان سال بتپد.

عشق به مولا يعني رضايت او را بر رضاي خود ترجيح دهي و همراه و همدل او باشي. او مي‌خواهد اهل دل باشي و وجودت سرشار از طهارت و پاكي باشد.

اي بهشتي‌ترين نگار، اي نور بي پايان، مولاي من ، اي عزيزترين نگاه آبي،  سلام بر تو. سلامي همراه با ولايتي خالصانه، سلامي بر تو اي انتظار سبز. اي مطلوب ‌ترين بهار موعود، مي‌داني چشم اميد به ولايت تو دوخته‌ام تا زنگار گناه از پيكره‌ام رخت بر بندد. آقاي من دل به مهر تو بسته‌ام و از محبت تو لبريز شده‌ام. اي خورشيد هدايت بتاب، اي بهشت برين هوا را با عطر حضورت معطر ساز. من به ريسمان مهر تو آويخته‌ام اي همه اميد من، محبت تو حب به خدا است، اي اميد دل‌هاي خسته............ سال هاست كه در انتظار تو به پاي كاج‌هاي وحشي نشسته‌ام و منتظر صداي گام‌هاي دلنواز تو مي‌باشم. مولاي من...... نهال انتظار در دل من ريشه دوانده و تبديل به درختي سترگ گشته است. در جاده تنهايي انتظار، چشم دل را دوخته‌ام به آسمان اميد تا كه شايد......

 

 

كاش ميشد اشك را تهديد كرد…... مدت لبخند را تمديد كرد…...كاش ميشد در ميان لحظه ها،…لحظه ي ديدار را نزديك كرد

عاشقان عيدتان مبارك







+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 1 قبل از ظهر  توسط پ.محمودی  | 

روزه می گیریم اونم الکترونیکیش

سلام

چند وقتی است احساس می کنم معتاد اینترنت شدم و چون اعتقاد قلبیمه که زیاده روی در هر چیزی اصلا خوب نیست قصد دارم روزه اینترنت بگیرم !!!

 

از امروز تا یک هفته دیگه اینترنت نمی آم ٬ به تمام وبلاگها و سایتها هم بگین که می دونم تحمل نبودنم براشون سخته ولی چاره ای نیست ٬ باید تحمل کنن !!!.

 

خدانگهدار.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 3 قبل از ظهر  توسط م.قیاسی خالو  | 

خورشید گرفتگی هم تموم شد.

 

سلام

چند تا عکس از خورشید گرفتگی گرفتم ( نگاه می کنین ؟ )

 

 

ممنون که نگاه کردین.

راستی جمال جان ٬ ببخش که این مطلب رو با فاصله ی چند ساعته از مطلب تو می زارم و باعث می شم که مطلبت بره پایین ولی این از اون اتفاقهای استثناییه که نمی شه برای انتشار عکساش زیاد صبر کرد.

درضمن جمال جان اینم راجع به مطلب خودت بگم که ٬ داداشه من ٬ اون دل تو هستش که مثل کاروانسرا امروز زهرا توش صاحبخونه است و فردا مهشید و پس فردا هنگامه و ماه بعد یه خوشگل دیگه!!! دلهای ما فقل و بند درست حسابی داره و غیر از نرگس و سوسن و فرنگیس و سودابه کس دیگه ای بهش راه پیدا نمی کنه ٬ خاطرت جمع.

ممنون از همتون و خدانگهدار.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/12ساعت 3 قبل از ظهر  توسط م.قیاسی خالو  | 

خروس بی محل

سلام  . 

نمي دونم چي مي خوام بگم و چي مي خوام بنويسم ولي اميدوارم تهش به يه جاي خوب برسه كه از اين طريق جبران اين چند روزي هم كه كم پيدا بودم رو بكنم . آخه شما كه نمي دونين طي چند روز گذشته يه اتفاقي برام افتاد كه تا حدودي منو متحول كرد و باعث شد از اين رو به اون رو بشم . يعني خواست و عنايت حضرت دوست بود ، خودش منو دعوت كرد مگه نه بنده چي كاره هست ؟ كار ندارم سرتونو بدرد نيارم .  (هيچي نگين حاج آقا رفتن رو منبر) توي اين دنيا (بله ديگه اين جماعت تا تقي به توقي مي خوره گير ميدن به اين دنيا) خيلي خوب بابا از دنيا نمي گم از يه چيز ديگه مي خوام بگم كه هر چي انسان مي كشه از دست اونه . مي خوام از دل بگم . حساس ترين نقطه وجودي انسان . كه خودتون حتما به اهميت اون واقف هستين . ولي بازهم به چگونگي اين امر اشاره خواهم كرد . دل مركز كنترل خواسته ها و نيازهاست و به تبع اون انسان رو به سمت و سوي دلخواه خودش سوق مي دهد . يه ويژگي ديگه هم داره مي تونه با مرور زمان با توجه به نوع رفتار انسان تيره و تار بشه و سياهي تمام وجود دل رو در بر بگيره يا روز به روز به نورانيت اون افزوده بشه . ولي بچه ها خيلي خطرناكه آخه همين دل انسان رو به يه راههايي مي كشونه كه نگو . آخه يكي نيست بگه بابا اين دل كه بي صاحب نيست ، صاحب خونه اي هست ، اين خونه مولا داره ، سرور داره ، اين خونه جاي اونه ، جاي خداست . ما چرا دلامون كاروانسراست ؟؟؟؟؟؟ بابا جون اينجا خونه و ويلاي شخصيه . به هيچ عنوان اجاره اي نيست چرا اينقدر مستاجر مياريم براي دلمون . به گند كشيديم اين خونه رو . گريه گريه گريه . حالا جواب صاحب خونه رو چي مي خواي بدي ي ي ي ي  ؟ ولي به خودش قسم اينقدر مهربونه كه زود چشم پوشي مي كنه . آخه خودش مي دونه اشتباه كرديم ، نفهمديم ، شيطون گولمون زد ، آخه ما كه جز اون كسي رو نداريم . توي دعاي كميل خوندين " الهي و ربي من لي غيرك " يعني خدايا ما كه جز تو كسي رو نداريم ، اگه تو دستمو نگيري كي به دادم مي رسه ، پدر مادر مي رن ، خواهر برادر مي رن ، دوست و آشنا مي رن ، تو تنها كس من هستي . مي گن از مادر مهربون تري .

يه شب توي تلويزيون توي دعاي كميل ، اون مداحه خيلي قشنگ مهر خدا رو به تصوير كشيده بود . مي گفت يه بنده كه از اين دنيا مي ره طبق مراسم خاصي توي قبر مي ذارنش و تنهاش مي ذارن و مي رن . زبان حال خدا رو مي گفت كه با اون بنده فوت شده صحبت مي كرد . مي گفت بنده من ، چقدر توي دنيا بهت گفتم به چيزاي بي خودي دل نبند ، گناه نكن ، خونه دلتو تيره و تار نكن ، داري منو از دست مي دي ها ، چقدر بهت گفتم بنده من ، دوست دارم . ولي گوش نكردي ، حالا كو ، كجا رفتن زن و فرزند ، كجا رفتن پدر و مادر و برادر خواهرات ، تنها موندي ؟؟؟؟؟ بي معرفتي كردي ولي من بي معرفت نيستم ،  نترس خودم باهاتم . خودم تا روز قيامت مواضبتم .

قربون اين مادرا برم ، اينها كه اينقدر با محبتند و اينقدر نسبت به همه بالاخص فرزند مهر دارند حالا خدا رو چند مرتبه مهربون تر از مادر فرض كن . نمي توني فرض كني سيمات قاطي مي كنه . براي راضي كردنش هم نمي خواد كوه رو از جا بكني . خودش گفته تو دو تا كار بكن مي ري توي بهشت . چهار كلمه هم بيشتر نيست " انجام واجبات ، ترك محرمات "

 

خوب حاج آقا فكش گرم شد نفهميد چي كار كرد فقط اميدوارم عرايضش مفيد فايده بوده باشه . تا بعد خدانگهدار

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/11ساعت 7 قبل از ظهر  توسط جمال رمضانی  | 

خورشید گرفتگی

 

سلام

فردا جمعه ( ۱۱/۵/۸۷ ) خورشید خواهد گرفت.

در مشهد در حدود ۵۰ درصد خورشید می گیره

شروع گرفت در مشهد ساعت ۱۴:۳۶ دقیقه

حداکثر گرفت ساعت ۱۵:۳۹ دقیقه

پایان گرفت ساعت ۱۶:۳۷ دقیقه

 

از دستش ندین ها ٬ از این فرصت ها کم پیش می آد ٬ نماز آیات هم فراموشتون نشه.

قابل گفتنه که خورشید گرفتگی بعدی در ایران در تاریخ ۳۰/۱۱/۱۴۲۲ رخ خواهد داد پس اصلا از دستش ندین.

 

و بر طبق قوانین فیزیک پانزده رو بعد از این خورشید گرفتگی ٬ ماه خواهد گرفت . اون رو هم از دست ندین.

خدانگهدار.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/11ساعت 3 قبل از ظهر  توسط م.قیاسی خالو  | 

علت ديوانگي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/09ساعت 1 قبل از ظهر  توسط پ.محمودی  | 

ضدحال که سوزش داشت!!!

 

سلام

 

می دونین یه ضد حال واقعی چیه؟

اینه که ساعت چهار نیمه شب ٬ بعد از یک ساعت جستجو توی گوگل و پیدا کردن چندتا مقاله خوب که مدتها دنبالشون بودی ٬ یه دفعه برق قطع و وصل می شه 

 

باور کنین که یه جاییم خیلی سوزش گرفت ٬ بعد از اون همه جستجو دوباره روز از نو روزی از نو ٬ تازه وقتی بفهمی که منبع تغذیه کامپیوترت هم در طی این حادثه جان به جان آفرین تسلیم کرده بیشتر سوزت می گیره.

 

خدانگهدار.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/08ساعت 9 قبل از ظهر  توسط م.قیاسی خالو  | 


سلام به آقایون همکلاسی که قصد رفتن به سربازی رو دارن
یه کتاب خوب بهتون معرفی میکنم که قبل از رفتن به سربازی حتما بخونینش
کتاب سرباز هشتاد و یکم (از مهدی صفاری نژاد)که دو فصل داره؛
فصل اول: 81 خاطره و نکته درمورد دوران سربازیه و
فصل دوم: مجموعه ای از لغات و اصطلاحات رایج در سربازی


+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/04ساعت 2 بعد از ظهر  توسط ن.طالبی  | 

لقمان حکیم

 

لقمان را گفتند : ادب در کجا آموختی ؟

گفت : در استادیوم ...

آموختم هر شعاری که در گوش آید ٬ گفتن نشاید.

 

( دو هفته نامه گل آقا ٬ شماره ششم ٬ سوم مرداد هشتاد و هفت )

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/04ساعت 2 قبل از ظهر  توسط م.قیاسی خالو  | 

بنیامین ، ورژن یاشاری !!! _ 68

 

" بنیامین ، ورژن یاشاری !!! "

 

-         این شما و این هم خواننده نسل جوون مجتبی قیـــاســــــــــــی.

صوووووووت ، صوووووووت ، کف ، دست ، صوت.

-         مرسی ، ممنون ، خیلی متشکر، امروز براتون یکی از کارهای ویژه ام رو آماده کردم که امیدوارم خوشتون بیاد. ( سالن یکپارچه سکوت و آماده شنیدن آواز )

 

چشمامُ رو هم می زارمُ

تو رو از یادم می برمُ !!!

چشمامُ رو هم می زارمووووووو

تو رو از یادم می برموووووووو 

( شروع باس آهنگ )

ایشاالله دنیا دیگه مثل تو نیاره !!!

نیاره از آسمون هم یه وقتی نباره !!!

ایشاالله دنیا دیگه مثل تو نیاره !!!

نیاره از آسمون هم یه وقتی نباره !!!

( صدای نزولی خواننده و کم کم پایان )

چشمامُ رو هم می زارمُ

تو رو از یادم می برمُ !!!

چشمامُ رو هم می زارمُ

تو رو از یادم می برمُ

 

صووووووووووت ، صووووووووت ، کف ، دست ، صوووووووت

-         مرسی ، خیلی ممنون ، ممنونم ، یک دنیا سپاس

( شدت گرفتن تشویق ها )

صووووووووووووووت ، صووووووووووووت

مجتبی دوست داریم ، مجتبی دوست داریم

( جو گرفتگی بعضی از حضّار مونث و چرخش هلیکوپتری روسری هایشان روی سرشان !!! )

( چند دقیقه بعد ، بازداشتگاه )

 

چشمامُ به هم می زنمُ

خودمو تو بند می بینمُ

دنیا بدبختی مثل من نداره !!!

نداره نمی تونه ام بیاره

دنیا بدبختی مثل من نداره !!!

نداره نمی تونه ام بیاره

 

( گفتنی است ، خواننده فوق پس از شکست موسیقیایی اش ، تصمیم گرفت تا به طرز فجیعی معتاد شود !!! )

خدانگهدار.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 3 قبل از ظهر  توسط م.قیاسی خالو  | 

خداحافظ دانشگاه

سلام به همه دوستان خوبم

بلاخره مراسم خداحافظی سر گرفت و بچه ها بعد از گذراندن چهار سال خاطرات خوب و بد از هم خداحافظی کردن. جای بچه هایی که نیومدن خیلی خالی بود.

حالا دیگه باید از دانشگاه خداحافظی کنیم دانشگاهی گه شروعش شور بود و نشاط...انگار همین دیروز بود که با حول و ولا اومدیم و ثبت نام کردیم و می گفتیم اوووووووووووووو که بشه این چهار سال هم تموم بشه.

ولی امروز  تنها چیزی که با خودمون از دانشگاه می بریم تکه کاغذیست که به دستمون دادند و تنها چیزی که که مونده ُ یادگاری است از دوستان خوب و خوبی های دوستان....

یاد قدیم ها که می افتم دلم می گیره . فارغ التحصیل شدن یه حس غریبی داره  که نمی شه اونو بیان کرد فقط اینو می تونم بگم که 

خیلی دلم گرفته...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/24ساعت 9 بعد از ظهر  توسط ن.رحیمی  | 

روز دوشنبه آره یا نه ؟

سلام

با روز دوشنبه موافقين بياين دانشكده ؟؟؟

 لطف كنين اول راجع به روزش نظرتونو بگين بعد اگه خواستين مطلب ديگه اي رو مطرح كنين روي اونم بحث مي كنيم .

مجوز هم نداریم هر کس میاد با مسئولیت خودش و والدینش . فقط همه کارتای دانشجویی تون همراتون باشه بهتره .  

يه زحمتي براي سه تا از خانوماي محترم دارم ،( خانم محمودي ، خانم طالبي ، خانم رحيمي ) مي خوام بين خودشون بچه هاي كلاس رو تقسيم كنن و بهشون بگن قرارمون روز دوشنبه هست ، كوچه باغ دانشكده . البته اگه خودشون با اين روز موافقن .

آقايون كلاس و خانم نوري و خانم حسوني باخودم . در ضمن خانم ها زعيم باشي و نيك طينت دست من پول دارن حتما بيان كه بهشون بدم .

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/21ساعت 7 قبل از ظهر  توسط جمال رمضانی  | 

سلام

تو دل يه مزرعه ، يه كلاغ رو سياه ، هوايي شده بره پابوس امام رضا

اما اون فكر مي كنه ، اونجا جاي كفتراست ، آخه من كجا برم يه كلاغ كه روسيام

من كه توي سياهيا از همه روسياه ترم ميون اون كبوترا با چه رويي بپرم .

تو همون فكرا بودش كلاغه عاشقونه يه دلش مي گفت برو يه دلش مي گفت بمون

كه يه بار صدايي گفت تو نترس و راهي شو به سياهي فكر نكن تو يه زائري برو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/16ساعت 6 قبل از ظهر  توسط جمال رمضانی  | 

بماند

 

( به سبک شعرهای بندری )

از وقتی زهرا دیدُم

از مهشید دل بریدُم !!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 8 بعد از ظهر  توسط م.قیاسی خالو  |